تبلیغات
معرفی جنگ افزارهای موجود در ایران و آموزش نظامی
معرفی جنگ افزارهای موجود در ایران و آموزش نظامی

مختصری از زندگی پهلوان روح الله داداشی

دوشنبه 3 مرداد 1390

تشییع پیکر روح الله داداشی
 
 
جزئیات دستگیری سه متهم به قتل داداشی
با توجه به اظهارات شاهدان حادثه و انجام تحقیقات گسترده اطلاعاتی سرانجام تلاش شبانه‌روزی مأموران نتیجه داد و در كمتر از 24 ساعت هویت و مخفی‌گاه 3 سرنشین خودرو پراید شناسایی و در 2 عملیات جداگانه هر سه متهم در حالی كه قصد داشتند از استان تهران خارج و متواری شوند، دستگیر شدند.
فرمانده انتظامی استان تهران و البرز از شناسایی و دستگیری متهم به قتل متواری روح الله داداشی یكی از قوی‌ترین مردان ایران به همراه 2 نفر دیگر از همدستانش خبرداد.
به گزارش ایسنا، سردار علیرضا اكبرشاهی با اعلام این خبر گفت: در پی وقوع یك فقره درگیری خیابانی در منطقه 45 متری گلشهر كرج و گزارش این حادثه به پلیس، مأموران به این منطقه اعزام شدند.
وی تصریح كرد: با بررسی و تحقیقات انجام گرفته از سوی مأموران مشخص شد كه سرنشینان یك دستگاه خودرو پراید با فردی به نام «روح‌الله داداشی» كه از ورزشكاران و قهرمانان نامی كشور است درگیری لفظی پیدا كرده‌اند.
اكبرشاهی افزود: «داداشی» كه فردی آرام و نرم خوی بود سعی می‌كند با سعه صدر و بدون درگیری موضوع را ختم كند اما یكباره یكی از 3 سرنشین خودرو پراید با شیء برنده‌ای كه در دست داشته به «داداشی» نزدیك می‌شود و ناگهان چندین ضربه به گلو و سینه وی وارد می‌كند.
فرمانده انتظامی استان تهران و البرز ادامه داد: با مجروح شدن «داداشی» شهروندان بلافاصله او را به بیمارستان شهید مدنی كرج انتقال می‌دهند اما متأسفانه به علت شدت جراحات وارده و پاره شدن شریان‌های حیاتی تلاش كادر پزشكی برای نجات وی بی‌نتیجه می‌ماند و وی فوت می‌كند.
اكبرشاهی گفت: به دنبال این حادثه، چندین اكیپ ویژه از مأموران پلیس آگاهی شناسایی متهمان به قتل و همدستان او را در دستور كار خود قرار دادند.
وی اظهارداشت: با توجه به اظهارات شاهدان حادثه و انجام تحقیقات گسترده اطلاعاتی سرانجام تلاش شبانه‌روزی مأموران نتیجه داد و در كمتر از 24 ساعت هویت و مخفی‌گاه 3 سرنشین خودرو پراید شناسایی و در 2 عملیات جداگانه هر سه متهم در حالی كه قصد داشتند از استان تهران خارج و متواری شوند، دستگیر شدند.
به گزارش ایسنا، پیكر «روح‌الله داداشی» كه شنبه شب در جریان یك درگیری خونین در تقاطع خیابان گلزار كرج با ضربات چاقو به قتل رسید، پس از انتقال از بهشت سکینه به منزل آن مرحوم در حصارک کرج با حضور صدها نفر از مردم و جامعه ورزشکاران استان و کشور تشییع و در امامزاده محمد کرج در حصارک به خاک سپرده شد.
 
قاتلان روح الله داداشی در بازداشتگاه

اعترافات قاتل ریزاندام قوی‌ترین مرد ایران
جوانی كه روح‌الله داداشی را از پا درآورده است در اولین اعترافات خود مدعی شد نه خود او و نه همراهانش نمی‌دانستند فردی كه با وی درگیر شده‌اند قوی‌ترین مرد ایران است.
به گزارش مشرق، متهم در اعترافات اولیه خود اینطور گفت: شب حادثه به همراه دو نفر از دوستانم داخل یك پراید در حال حركت بودیم كه پشت چراغ قرمز آینه ماشینمان با آینه اتومبیل آزرا مرد تنومندی برخورد كرد.

به گزارش خبرنگار تهران امروز وی افزود: بین‌مان درگیری لفظی پیش آمد. وقتی چراغ سبز شد شروع به حركت كرد ولی ما كه از برخورد وی ناراحت شده بودیم او را تعقیب كرده و در خیابان پونه كه مكانی نسبتا خلوت بود جلوی او پیچیدیم. وقتی وی پیاده شد و من جثه او را دیدم آنقدر ترسیدم كه بی‌اختیار دستم به چاقو رفت. آنقدر از هیكل وی ترسیده بودم كه بی‌اختیار چند ضربه چاقو به او زدم. وقتی روی زمین افتاد و دیدم خون زیادی از گلوی وی در حال ریختن است و مردم نیز با خبر شده‌اند بلافاصله آنجا را ترك كردم. بعد از این جنایت بود كه تازه فهمیدیم كسی كه او را با چاقو زده‌ام روح الله داداشی قوی‌ترین مرد ایران است.
حجله عزای قویترین مرد ایران روح الله داداشی!
 
تصاویری دلخراش از جسد خونین داداشی
 
 
عکس‌هایی از روح‌الله داداشی
روح الله داداشی متولد سال 1360 بود و در دوران فعالیت ورزشی خود ۷ دوره قهرمانی کرج، ۲ دوره قهرمانی تهران، ۲ دوره قهرمان ایرانی در رشته پرورش اندام و در قویترین مردان یک دوره چهارم ایران، ۲ دوره سوم ایران یک دوره قهرمانی کشور، ۲ دوره قویترین مردان آهنین، یک دوره سوم جهان و یک دوره اول جهان را در کارنامه داشت. وی در رقابتهای قوی ترین مردان جهان که سال گذشته با شرکت 12 تن از قوی ترین مردان جهان در جزیره قشم برگزار شد عنوان قهرمانی را کسب کرده بود. وی پس از این مسابقات اعلام کرده بود که دیگر قصد ندارد در رقابتهای قوی ترین مردان ایران شرکت کند.
 
مراسم تشییع پیکر روح الله داداشی قهرمان رقابتهای قویترین مردان ایران صبح روز یکشنبه با حضور چشمگیر ورزشکاران و مردم در کرج برگزار شد.
 
 


آدولف گالاند، پرواز تا مرز مرگ و زندگی

سه شنبه 10 اسفند 1389

زندگی نامه فرمانده واحد شکاری نیروی هوایی آلمان نازی، آدولف گالاند

آدولف گالاند در شهر وسترهولت در ایالت وستفالی در آلمان از یک خانواده اصالتا فرانسوی زاده شد. پدر او دارای چهار فرزند بود که آدولف فرزند دوم خانواده محسوب میشد. دو برادر دیگر او نیز به نیروی هوائی آلمان نازی پیوستند و هردو آنها در عملیات جنگی کشته شدند. پاول گالاند برادر آدولف در 31 اکتبر 1942 و در حالی که 17 پیروزی در کارنامه خود داشت توسط یک اسپیت فایر انگلیسی سرنگون شد. برادر دیگر وی به نام ویلهلم فردیناند گالاند در 17 آگوست 1943 بر فراز کشور هلند و در حالی که 54 پیروزی کسب کرده بود، ساقط شد.


 آدولف گالاند در سال 1933 به نیروی هوائی آلمان نازی پیوست و بر اساس خاطرات خود برای آموزش فن خلبانی به ایتالیا اعزام شد. او در خاطرات خود میگوید وقتی به ایتالیا اعزام شدیم ایتالیائیها با ما مانند افراد مبتدی رفتار میکردند اما در یکی از روزها یک خلبان ایتالیائی با پروازی معادل 45 دقیقه بر پشت یک رکورد جالب از خود به جا گذاشت. سه روز بعد وقتی مربی پرواز به گالاند گفته بود که پرواز نماید او برای مدت نیم ساعت بر پشت پرواز نمود و ایتالیائی ها که ترسیده بودند رکورد آنان توسط یک خلبان نوآموز آلمانی شکسته شود ترسیدند و به او امر کردند تا فرود آید و او نیز اطاعت نمود. گالاند میگوید از آن روز به بعد رفتار ایتالیائی ها با ما تغییر نمود و ما را به چشم افراد مبتدی نگاه نمیکردند.

او پس از بازگشت به آلمان دچار یک سانحه هوائی شد و بینائی چشم چپ خود را از دست داد و این مسئله به جلوگیری از پرواز او منجر شد اما گالاند توانست با حفظ کردن تمام علامتهای تابلوی چشم پزشکی، در معاینات چشم پزشکی تیم معاینه کننده را دچار اشتباه نموده و اجازه پرواز را کسب نماید. مدتی بعد گالاند برای شرکت در جنگ داخلی اسپانیا به آن کشور اعزام شد و در این جنگها نقشی بسیار موثر داشته است. او میگوید در یکی از این جنگها او و افراد تحت امرش با ترکیب روغن موتور سوخته و بنزین و یک چاشنی انفجاری بمب ناپالم ساخته بودند که بر فراز شهرهای اسپانیا و مواضع جمهوری خواهان استفاده نموده بودند (این بمب بعدها در سطحی وسیع در جنگ مورد استفاده قرار گرفت و گالاند که خود یکی از افراد سازنده این بمب بود بعدها شاهد بمب باران وسیع شهرهای آلمان توسط متفقین گردید که شهرهای هامبورگ، کولونی، درسدن و... از جمله این شهرها میباشند).

گالاند در خصوص شرکت سربازان آلمانی در جنگ داخلی اسپانیا به خاطره جالبی اشاره می کند که نشان دهنده حس وظیفه شناسی و انضباط آهنین آلمانیهاست:«در همان اوقات که بیلبائو مفتوح شد واقعه ای اتفاق افتاد که نشان می دهد ممکن است که در منظمترین سازمانهای نظامی دنیا هم که نیروی آلمان یکی از آنها بود، فراموشی و غفلت، سبب بروز حوادث ناگوار شود.
یک روز لازم شد که یک گروهان از آتشبار های ضد هوایی را بالای کوهی موسوم به کوه «گردوس» نصب نمایند تا اینکه بتوانند از آنجا جلوی پرواز هواپیماهایی را که از ارتفاعات زیاد عبور می کنند بگیرند.
وقتی سربازان آلمانی بالای کوه گردوس رسیدند، چشم آنها به دو مرد ریشو و ژنده پوش افتاد که هر دو موهای بلند طلایی و ریش حنایی داشتند. سربازان ما از مشاهده آن دو نفر حیرت کردند و تصور نمودند که شاید آن دو نفر انسان وحشی می باشند ولی با شگفتی متوجه شدند که آنها به زبان آلمانی صحبت می نمایند.
آن دو مرد ریشو در کوه کلبه ای برای خود ساخته، مقداری از درختهای خشک را قطع نموده و کنار آن کلبه، انباری از هیزم به وجود آورده بودند. سربازان ما از آنها پرسیدند: شما که هستید و اینجا چه می کنید؟
آنها جواب دادند که سرباز لژیون کوندور می باشند و هفت ماه قبل به آنها ماموریت داده شد که بالای کوه گردوس دیده بانی کنند و گفتند که مدت دیده بانی آنها بیست و چهار ساعت است و می باید پس از یک شبانه روز دو نفر دیگر بیایند و جای آنها را بگیرند و آنها برای استراحت از کوه پایین بروند. ولی هفت ماه است که کسی سراغ آنها را نگرفته و آنان برای اینکه حساب ایام را از دست ندهند هر روز یک خط به دیوار کلبه خود می کشیدند و در آن هفت ماه با شکار بز کوهی که در آن کوه فراوان است و نوشیدن آب چشمه های کوهسار زندگی می کردند.
وقتی سربازان ما وارد کلبه آن دو نفر شدند دیدند که مقداری زیاد آتش را زیر خاکستر پنهان کرده اند و می گفتند کبریت آنها در همان دو سه روز اول تمام شد و برای اینکه آتش داشته باشند و بتوانند در شبهای سرد ان کوه خود را گرم کنند و گوشت شکار را کباب نمایند آتش را زیر خاکستر پنهان و ذخیره می کردند.
سربازان ما خواستند که آنها را از کوه فرود آوردن؛د ولی نیروی انضباط در آنها به قدری بود که بعد از آن همه مشکلات و محرومیتها گفتند: چون کسی نیست که به جای ما در این جا نگهبانی کند، ما صبر می کنیم که دو نگهبان برای دیده بانی بفرستند و بعد ما پایین خواهیم رفت.
سربازان ما بی درنگ این خبر را به اطلاع لژیون کوندور رسانیدند و معلوم شد که هفت ماه قبل وقتی آن دو نفر را برای نگهبانی به کوه فرستادند، واحدی که آن دو نفر جزء آن بودند منتقل به قسمتی دیگر شد و فرمانده مستقیم آن دو نفر به قتل رسید.
پس از اینکه فرمانده مستقیم آنها کشته شد کسی آن دو نفر را به خاطر نیاورد و متوجه نشدند که باید آنها را عوض کنند. بعد از مدتی که خواستند سان ببینند، دیدند دو نفر کم است و آن دو نفر را جزو کشتگان یا اسرای جنگ به حساب آوردند و در نتیجه به طور مطلق فراموش شدند.
اسپانیایی ها از انضباط آن دو سرباز آلمانی حیرت کردند و بعد از این که از کوه فرود آمدند و شست و شو و اصلاح نمودند به آنها لباس داده شد و مرخص شدند که به آلمان بروند.»
گالاند پس از بازگشت از اسپانیا فرماندهی یک اسکادران هوائی را دریافت نمود و در جریان حمله به لهستان رایشتوفن مشهورترین خلبان آلمانی در آن زمان به او و اسکادران تحت امرش دستورداد در ظرف سه روز نیروی هوائی ارتش لهستان را با حمله به فرودگاه های آن کشور از بین ببرد اما گالاند و اسکادران تحت امرش موفق شدند در مدت دو روز این مهم را به انجام برسانند. او پس از جنگ لهستان به درجه سروانی نائل شد و صلیب آهن درجه دو را دریافت نمود. او در جبهه غرب نیز بسیار فعال بود و به قول خودش به غیر از روز اول که صرف کاغذ بازی شد، از روز دوم در جبهه جنگ فعالیت نمود و با خلبانان کشورهای بلژیک و فرانسه و انگلستان درگیر شد و در پایان نبرد فرانسه او موفق شد 14 هواپیمای دشمن را ساقط نماید و سومین خلبانی بود که موفق به دریافت صلیب شوالیه شد.
 هرمان گورینگدر 22 آگوست به فرماندهی اسکادران JG26 رسید و در جولای 1940 او به درجه سرگردی ارتقا یافت. در 25 سپتامبر او به دلیل موفقیت در کشتن 40 خلبان دشمن به لقب ریتر کروز نائل شد. در پایان سال 1940 گالاند به درجه سرگردی رسید. در جریان نبرد بریتانیا و در یک مذاکره، مارشال گورینگ از فرماندهان هوائی خود پرسید برای پیروزی در نبرد بریتانیا به چه چیزی نیاز دارید؟ گالاند در پاسخ به گفته بود ما احتیاج به هواپیماهای اسپیت فایر انگلیسی داریم. این پاسخ گالاند بصورت تلویحی اعتراف به برتری هواپیماهای انگلیسی نسبت به هواپیماهای آلمانی بوده است. گورینگ با شنیدن این پاسخ از فرط عصبانیت لال شده بود و هیچ نگفت.
 گالاند در خاطرات خویش به این مسئله اعتراف میکند که حمله هوائی به انگلستان دارای معایب بسیاری بوده است. فی المثل او میگوید هواپیماهای آلمانی پس از پرواز از فرودگاه های خویش و رسیدن به لندن فقط برای 20 دقیقه میتوانستند اقدام به عملیات نمایند و پس از این مدت میبایست برمیگشتند. از دیگر سو این حملات محدود به جنوب انگلستان بود و برد هواپیماهای انگلیسی به مرکز و شمال آن کشور نمیرسید. او همچنین میگوید خلبانان انگلیسی در صورت هدف قرار گرفتن با چتر نجات فرود می آمدند و روز دیگر مجددا به عملیات می پرداختند اما خلبانان آلمانی در صورت سقوط و فرود با چتر نجات به اسارت در می آمدند و آلمان هر روز تعدادی خلبان را از دست می داد.
 گالاند همچنین می گوید وقتی هواپیماهای شکاری آلمان از محافظت از بمب افکن های آلمانی ناتوان شدند گورینگ دستور داد بر روی هواپیماهای شکاری بمب نصب نمایند تا لندن با تعداد بمب های بیشتری هدف قرار گیرد و وقتی با اعتراض خلبانان شکاری مانند گالاند روبرو شد در پاسخ گفت: اسبی که نتواند در مسابقه برنده شود باید بار حمل کند. گالاند در کتاب خاطرات خود میگوید این بمب ها هواپیماهای شکاری را بسیار سنگین می کرد و قابلیت تحرک آن را کم و مانور و سرعت آن را تقلیل می داد. گالاند یکی از دلایل عدم موفقیت آلمان در به زانو در آوردن انگلستان را عدم صلاحیت فرماندهی (به خصوص شخص گورینگ) می داند.

آدولف گالاند در جمع همقطاران در 15 آوریل 1941 گالاند تصمیم گرفت قبل از عزیمت به جشن تولد ژنرال تئو اوستر کمپ یک هدیه به وی دهد بنابراین راه خود را کج کرد و به سواحل فرانسه در دریای مانش رفت و در آنجا چهار هواپیمای اسپیت فایر انگلیسی را یافت و موفق به سرنگون نمودن سه هواپیمای انگلیسی شد که خلبان یکی از هواپیماها اسیر و دو خلبان دیگر مجروح شدند. هر دو هواپیما یافته شد و مورد بازرسی و تحقیق فنی قرار گرفت. در صبح 21 ژوئن 1941 گالاند موفق شد یک هواپیمای اسپیت فایر از اسکادران 303 دولت در تبعید لهستان را سرنگون نماید و در بعد از ظهر همان روز توسط اسکادران 145 دولت در تبعید لهستان سقوط نمود و مختصر مجروح شد. در همان شب او به دلیل کشتن هفتادمین خلبان دشمن به عنوان اولین نظامی آلمانی موفق به دریافت شمشیر ریتر کروز گردید.
 در 2 جولای 1941 گالاند یک هواپیمای جدید دریافت نمود که پشت صندلی آن با یک ورق فولادی زره پوش شده بود. در همان روز او توسط یک هواپیمای اسپیت فایر انگلیسی (احتمالا از اسکادران 308 دولت در تبعید لهستان) مورد هدف قرار گرفت اما این ورق فولادی از اصابت گلوله به وی ممانعت نمود و او بطرزی شگفت انگیز نجات یافت اما مجروح شد و برای دو روز در بیمارستان بستری شد. در نوامبر 1941 گورینگ پیشنهاد نمود که گالاند به دلیل 94 مین پیروزی خود به فرماندهی واحد شکاری نیروی هوائی آلمان برگزیده شود. هیتلر با این پیشنهاد موافقت نمود و یک درجه جدید به نام ژنرال شکاری ابداع نمود و به گالاند اعطا نمود که قبل از آن کسی مفتخر به دریافت این درجه نشده بود و بعدها هم هرگز به کسی اعطا نشد و این درجه صرفا برای گالاند طراحی شده بود.
 در 23 ماه می 1943 گالاند نمونه اولیه از اولین هواپیمای جت جنگنده جهان به نام مسر اشمیت 262 را آزمایش نمود و با آن پرواز کرد.

یک فروند هواپیمای مسراشمیت 109

هواپیمای جت مسراشمیت 262

 او همچنین از حملات هوائی انگلستان و آمریکا به شهرهای آلمان به تلخی یاد میکند اما در خصوص عملکرد مشابه خود و دیگر خلبانان آلمانی سکوت نموده است. در سال 1941 داگلاس بادر خلبان مشهور انگلیسی که هر دو پایش قطع شده بود و از دو پای چوبی استفاده میکرد به اسارت گالاند افتاد و گالاند با او مانند قهرمانان رفتار کرد و از او تجلیل نمود.
در تمام مدت سال 1943 گالاند به دفاع از آسمان رایش موظف گردید اما او اذعان میکند که به دلیل عدم تولید هواپیماهای شکاری به میزان لازم، امکان تحقق این هدف (دفاع از آلمان) ممکن نشد و هر روز شهرهای بیشتری ویران شدند. او در کتاب خود میگوید چون انگلیسی ها می خواستند تلفات کمتری بدهند در شب حمله میکردند و آمریکائی ها چون قصد داشتند دقیق تر بمب باران نمایند در روز این کار را میکردند در نتیجه ملت و خلبانان آلمانی شب و روز آسایش نداشتند و تعدادی از آنان زیر فشار تحمل ناپذیر خستگی و فرسودگی دست به خودکشی زدند. او میگوید وقتی بمب افکن های سنگین و چهار موتوره موسوم به B-17 وارد جنگ شد، آلمان به تلی از ویرانه تبدیل شد. او در کتاب خاطرات خود میگوید این هواپیما دارای 13 مسلسل بود و وقتی یکصد فروند از این هواپیما در یک آرایش نظامی وارد فضای آلمان میشد و هر 13 مسلسل این هواپیماها در یک لحظه شلیک میکردند 1.300 مسلسل با نواخت یک میلیون و ششصد هزار گلوله در دقیقه در شش جهت شلیک میکردند و این مسئله امکان نزدیک شدن هواپیماهای شکاری آلمانی به آنان را غیرممکن میکرد.

یک 
فروند موسکیتوی انگلیسی

 

هواپیماهای بی-17 بر فراز آسمان آلمان
گالاند از بمب باران شهر لوبک که در جریان آن 11 هزار آلمانی کشته و زخمی شد و همچنین بمباران شهر درسن و نیز از بمب باران سدهای ادر و موهر که موجب کشته شدن مردم بی شماری شده بود نیز در کتاب خود یاد کرده است. او در خصوص بمب باران سدهای ادر و موهر میگوید وقتی بمب های انگلیسی سدها را شکافت 220 میلیون متر مکعب آب از سوراخ ایجاد شده به ناگهان جاری شد و وارد جلگه ای شد که در آن دهها قصبه و قریه و صدها مزرعه و 450 کارخانه وجود داشت. هزاران نفر خفه شدند و جریان آب و تولید برق در قسمتی از منطقه صنعتی آلمان متوقف شد.
در 1943 گالاند شروع به بحث در مورد احتیاج نیروی هوایی آلمان به اتخاذ تدابیر دفاعی نمود.آدولف هیتلر و هرمان گورینگ (فرمانده نیروی هوایی) مخالف این امر بودند و پس از یک سری بحث و جدل گالاند در دسامبر 1944 با عنوان ژنرال واحد جنگنده ها اخراج گردید.بعدها مجددا گالاند به خط مقدم برگشت و با پرواز با "مسراشمیت 262" دو هواپیمای متفقین را در 26 آوریل 1945 سرنگون ساخت و به امتیاز سرنگونی 103 رسید و موفق به دریافت نشان صلیب شوالیه با برگ بلوط -شمشیر و الماس گردید.با شکست ارتش آلمان در جبهه های مختلف و با پیشروی نیروهای متفقین، گالاند و نیروهای تحت فرمانش در 14 ماه می 1945 در فرودگاه سالزبورگ به اسارت آمریکاییها درآمدند. او به مدت دو سال زندانی و پس از آزادی مشاور نظامی آرژانتین شد (1947-1955) و بیوگرافی خود را با نام "اولین و آخرین" منتشر نمود (1954). گالاند در 1955 به آلمان برگشت و به عنوان مشاور امور هوا-فضا، مدیر خط هوایی و مدیر تجاری به کار پرداخت. آدولف گالاند در 9 مارس 1996 درگذشت.


به یاد عقاب تیزپرواز آسمان ایران، عباس دوران

سه شنبه 10 اسفند 1389

عبور از دیوار دفاعی عراق و لغو اجلاس سران غیرمتعهدها
 
جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.
در همان اوایل جنگ تحمیلى، صدام در مصاحبه با روزنامه «الدوره» عراق گفته بود:
- این جنگ به خاطر فتح و تصرف چند صد کیلومتر اراضى خاک ایران نیست و همه‏ چیز محدود به اهداف نظامى نمى‏شود، بلکه این جنگ به خاطر سرنگونى رژیم جمهورى اسلامى ایران است.
در این شرایط، به طور مسلّم یکى از ابزارهاى موجود، استفاده از فشارهاى سیاسى و افزایش تحرکات سیاسى با هدف جلب حمایت کشورها براى کمک نظامى و سیاسى و تضعیف دشمن بود. به عبارت دیگر برخوردارى هر یک از کشورهاى ایران و عراق از یک نظام سیاسى برتر در منطقه، مقدمات پیروزى را فراهم مى‏کرد.
 
8 ماه فشار همه جانبه
قبل از فتح خرمشهر، عراق در چنین جایگاهى قرار داشت و یک سر و گردن از ما بالاتر بود و مى‏توانست با فشارهاى سیاسى، خود را به ما تحمیل کند. ولى با فتح خرمشهر، قضیه برعکس شد و نظام بین‏الملل شاهد شکست نظامى - سیاسى عراق در این منطقه استراتژیک شد و این درحالى بود که عراق برگ برنده خود را براى اعمال نظارت نامشروع در منطقه، از دست داد.
در این شرایط که خرمشهر آزاد شده بود، کشورهاى عرب منطقه که روى صدام و ارتش آن تکیه داشتند دچار وحشت شدند.
از آغاز عملیات ثامن الائمه در مهر ماه سال 1360 تا پایان عملیات بیت المقدس در خرداد سال 1361، فشارهای نظامی ایران بر عراق به حدی بود که رژیم بعث عراق، تعداد زیادی از تجهیزات و نیروهای خود را از دست داده بود و این درحالی بود که این کشور حمایت همه جانبه اکثر دولت های عربی و استکبار جهانی را پشت سر داشت. در این شرایط سیاسى، آمریکا و برخى کشورهاى عرب توصیه کردند که در این فضا و شرایط حاکم، هرچه سریع‏تر باید آتش‏بس برقرار شود.

اجلاس سران کشورهای غیر متعهد
در همین زمان، جنوب لبنان توسط اسرائیل اشغال شده بود که کشور عراق در یک ترفند هماهنگ با استکبار جهانی، اعلام کرد که می خواهد نیروهای خود را از مناطق اشغالی ایران خارج کند و به مقابله با اسرائیل بشتابد، تا به این وسیله سرپوشی بر شکست های پی در پی خود از رزمندگان اسلام بگذارد.
در همین اثنا نوبت کشور عراق شد تا میزبان اجلاس سران کشورهای غیر متعهد باشد که میزبانی آن به صورت ادواری مشخص می شد. بعضی از سران کشورهای غیرمتعهد با اعلام این نکته که بغداد به دلیل جنگ ناامن است، خواستار برگزاری اجلاس در کشوری دیگر بودند.

بیانیه های ایران و عراق درباره اجلاس
جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یکی از فعال ترین کشورهای عضو جنبش غیرمتعهد، تمایلی برای شرکت در این اجلاس در بغداد نداشت و در بیانیه ای شدیدالحن اعلام کرد:
- درحالی که کشور عراق بخش هایی از ایران را اشغال کرده است، تهران هیچ هیاتی را به این اجلاس اعزام نخواهد کرد و اصولا بغداد برای برگزاری این اجلاس محل امنی نمی باشد.
رژیم بعثی عراق نیز بلافاصله برای میهمانی بنزهای سفارشی اش را روی اتوبان های نوساز به راه انداخت. صدام که برای برگزاری این اجلاس خیلی خرج کرده بود، اعلام کرد ایرانی ها نمی توانند بغداد را ناامن کنند.
ارتش عراق نیز در بیانیه ای اعلام کرد:
- بغداد از هر لحاظ امن است. این شهر در طول شبانه روز توسط سایت های موشکی زمین به هوا، انواع توپ های ضد هوایی، سیستم گسترده راداری و هواپیماهای رهگیر محافظت می شود و هیچ کس نمی تواند بدون اجازه وارد حریم هوایی این شهر شود.

دستور ناامن نشان دادن بغداد برای نیروی هوایی صادر شد
جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود.
پس از ابلاغ این فرمان از سوی فرماندهی نیروی هوایی، دستور طراحی این عملیات صادر گردید.

طراحی عملیات
این اولین باری بود که طراحان عملیات نیروی هوایی باید عملیاتی را طراحی می کردند تا از آن بتوان به عنوان اهرم قوی و قدرتمندی در برابر سیاست های دشمن استفاده کرد.
کار طراحی عملیات آغاز شد و مشکلات یکی پس از دیگری در راه بود:
در آن زمان پدافند هوایی بغداد با پدافند مسکو (پایتخت شوروی سابق و روسیه فعلی) مقایسه می شد.
سایت های موشکی بلند سام 2 و سام 3 و سام 6 و...، سایت های موشکی کوتاه،مدرن و چابک "کروتال" و "رولند " در فواصل معین که در بین و اطراف آنها توپ های ضد هوایی 23 و 35 و 57 میلی متری استفاده می شد. این تجهیزات به صورت رینگ های پدافندی از فاصله حدود 20 کیلومتری بغداد به صورت فشرده در کنار یکدیگر قرار داشتند. همچنین در طول مدت شبانه روز هواپیماهای رهگیر و مدرن آن زمان (میگ های 23 و 25) یا برفراز شهر بغداد و اطراف آن در پرواز بودند و یا درحال آمادگی کامل برای مقابله به حملات احتمالی بودند.
این عامل مهم در طراحی عملیات و موفقیت آن بسیار حیاتی بود؛ به شکلی که کوچک ترین اشتباه، منجر به شکست طرح می شد. پس باید به دقت اندیشیده می شد که نوع و تعداد هواپیما ها باید به چه شکل باشد؟ کدام نقطه باید مورد هدف قرار گیرد؟ آیا نتیجه حاصل می شود و یا نیاز به تکرار عملیات است؟ تمام اینها سوالاتی بود که ذهن طراحان را به خود مشغول کرده بود.
در اولین اقدام، به دلیل این که نیاز بود تا مهمات زیادی بر روی اهداف فرو ریخته شود، پس از بحث و تبادل نظر قرار بر این شد که این عملیات توسط جنگنده بمب افکن های اف 4 انجام شود.
اما هدف ها، باید هدفی انتخاب می شد که رژیم بعثی نمونه آن را در خاک ایران قبلا بمباران کرده بود تا در افکار عمومی، تردیدی در مقابله به مثل ایجاد نکند.
نکته دیگر آن بود که باید هدفی مد نظر قرار می گرفت که با حمله به آن، اعتبار دفاع قدرتمند هوایی عراق زیر سوال برود و مدت زیادی آثار آن در ذهن ها باقی بماند. همچنین باید هدفی مورد نظر قرار می گرفت که خبرنگاران و منابعی که اخبار جنگ را مخابره می کردند، بتوانند آن را و یا اثرات آن را خود ببینند و رژیم بعثی عراق نتواند آنرا کتمان کند.
پایگاه هوایی الرشید، نیروگاه هسته ای تموز، ایستگاه ماهواره مخابراتی بعقوبه، مجلس الوطنی بغداد، کاخ صدام، پالایشگاه الدوره و پادگان های نظامی مختلف مورد بررسی قرار گرفتند.

چرا پالایشگاه الدوره
در نهایت پالایشگاه الدوره بغداد که به واسطه گسترش شهر، اینک در داخل شهر بغداد قرار داشت، به عنوان هدف تعیین شد.
بمباران پالایشگاه مهم الدوره از چند جهت می توانست بسیار مهم و حیاتی باشد:
اول: به علت این که این پالایشگاه در نزدیکی پایگاه هوایی الرشید که مهم ترین پایگاه هوایی عراق بود، قرار داشت و در مورد وجود پدافند قوی در آن منطقه هیچ تردیدی نبود که با این حمله ایران می توانست ناتوانی عراق را در دفاع از شهر بغداد و از آن مهم تر دفاع از مهم ترین پایگاه هوایی اش اثبات کند.
دوم: با بمباران این پالایشگاه دود و آتش ناشی از سوختن مواد نفتی تا مدت ها غیر قابل کنترل بود و علاوه بر اختلال در تامین سوخت شهر بغداد، سوختن آن جا در دید تمامی خبرنگاران خارجی حاضر در شهر بغداد قرار می گرفت و رژیم بعثی صدام نمی توانست آن را انکار کند.
سوم: نیروی هوایی عراق بارها پالایشگاه های ایران را بمباران کرده بود و این عملیات به نوعی تلافی جویانه تلقی می گردید و هیچ اشکالی از این حیث متوجه این ماموریت نمی شد.

کار طراحی به پایان رسید
کار طراحی به سرعت شروع و به پایان رسید. برای انجام این عملیات غرورآفرین، برای کاهش میزان ضایعات احتمالی و دستیابی کامل به اهداف عملیات، قرار شد این عملیات توسط 3 فروند فانتوم مسلح و انتخاب شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی انجام شود. به شکلی که هر سه فروند به پرواز در آیند و در نزدیکی مرز یکی از آنها جدا شده و دو فروند دیگر وارد خاک عراق شوند و ماموریت را انجام دهند و یک فانتوم دیگر در نزدیکی مرز قرار گیرد تا در صورت بروز اشکال برای یکی از فانتوم ها، به سرعت وارد عمل شده و خود را به منطقه عملیاتی برساند. همزمان با پرواز فانتوم ها، هواپیماهای رهگیر اف 14 نیز به پرواز درآیند و خود را برای مقابله با هواپیماهای رهگیر دشمن که احتمال داشت در راه بازگشت به تعقیب فانتوم ها بپردازند، آماده کنند. هواپیمای سوخت رسان نیز در همان زمان و از پایگاه دیگری به پرواز درآید و خود را در منطقه مناسبی قرار دهد. در همین زمان دو فروند فانتومی که از مرز گذشته بودند، با سرعت به سمت پالایشگاه الدوره بغداد حرکت کرده، آن جا را به شدت بمباران کرده و در راه بازگشت با عبور از فراز شهر بغداد، دیوار صوتی را در این شهر بشکنند.
زمان عملیات نیز سحرگاه روز سی ام تیرماه سال 1361 (صبح روز 31 تیر ماه سال 1361) تعیین شد.

پایگاه هوایی نوژه محل استارت عملیات
بعد از تایید طرح عملیات توسط فرماندهی محترم نیروی هوایی و انجام هماهنگی های لازم، دستور اجرای آن به پایگاه هوایی همدان ابلاغ گردید.
برای انجام این عملیات، شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی از میان داوطلبان انتخاب شدند و سرلشکر شهید (سرهنگ آن زمان) "عباس دوران" به عنوان لیدر دسته پروازی انتخاب شد. خلبانان بدین شکل انتخاب شدند:
هواپیمای شماره یک به خلبانی سرلشکر شهید "عباس دوران" و سرتیپ آزاده "منصور کاظمیان".
هواپیمای شماره دو به خلبانی سرتیپ "محمود اسکندری" و کمک سرهنگ "ناصر باقری".
هواپیمای شماره سه به خلبانی کاپیتان "توانگریان" و کاپیتان "خسروشاهی".
 
 
سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران"
دوران در این زمان به "امیدیه" رفته بود و قرار بود در صورتی که در عملیات رمضان نیاز شد، پرواز کند. زیرا نیروی زمینی ارتش در این عملیات نیاز به حمایت های هوانیروز داشت. در نتیجه دو روز قبل ازشروع عملیات او وارد پایگاه شد.
29 تیرماه سال 1361 حدود ساعت 11 جلسه توجیهی پرواز برگزار شد که دوران به عنوان لیدر دسته پروازی به همراه سرلشکر شهید "یاسینی" مسئول عملیات پایگاه همدان و سرتیپ شهید "خضرایی" فرمانده پایگاه، بهمراه پنج خلبان دیگر در مورد چگونگی انجام عملیات صحبت کردند. نتیجه جلسه بر این شد که سه فروند هواپیما تا لب مرز با هم پرواز کنند و وقتی به مرز رسیدند، یکی از هواپیماها (هواپیمای شماره سه) برگردد و دو جنگنده دیگر با ارتفاع کم وارد خاک عراق شوند. یعنی یک حالت ایذایی ایجاد گردد و رادارهای عراق گمان کنند که جنگنده ها برگشتند.
توجیهات اصلی تمام شد و نام دسته پرواز "منصور" تعیین گردید. در این هنگام خلبان های کابین های جلو و عقب، صحبت های خصوصی را با هم انجام دادند. شهید دوران به کمک خود تاکید کرد که بیشتر حواسش به هواپیماهای دشمن باشد که به هواپیما حمله نکنند و اگر زمانی هواپیما دچار نقص فنی شد و نتوانستند به پروازشان ادامه دهند، به تنهایی اجکت کند، منتظر خروج او نباشد و حق ندارد دکمه خروج اضطراری او را فشار دهد چون او قصد خروج اضطراری از هواپیما را ندارد و می خواهد به هر نحو ممکن ماموریت را ادامه دهد.

شرح عملیات
سحرگاه روز سی ام تیر ماه سال 1361 (صبح زود روز 31 تیر 1361) مصادف بود با 30 ماه رمضان. ساعت 30/5 صبح، خلبانان بدون فوت وقت همگی به اتاق تجهیزات می روند و پس از تحویل گرفتن تجهیزات، به سمت جنگنده ها حرکت می کنند. در کنار جنگنده ها، خلبانان مشغول چک کردن هواپیماها می شوند که کمک خلبان شهید دوران "کاظمیان" متوجه می شود سمت نما و حالت نمای هواپیما درحال گردش است در صورتی که باید ثابت می ایستاد. این موضوع را به عوامل فنی اطلاع می دهد و آنها می گویند:
- درحال حاضر نمی توانیم آن را درست کنیم. شما می توانید پرواز را کنسل کنید.
اما دوران نمی پذیرد و می گوید:
- این سمت نما در هوای صاف و بدون ابر اصلا کاربرد ندارد و ما در این هوا نیاز به این وسیله نداریم.
 طولی نمی کشد که سه فروند فانتوم مسلح بر روی باند فرودگاه قرار می گیرند و بدون تماس با برج مراقبت و در سکوت کامل رادیویی، با صدای غرشی سهمگین ثانیه هایی بعد در دل آسمان جای می گیرند.
هوا هنوز تاریک بود. شهرهایی که هواپیماها از فراز آنها می گذشتند، هنوز بیدار نشده بودند. فقط ریسه لامپ هاى خیابان و جاده هاى عمومى روشن بود. کمک خلبان به دقت مواظب اطراف بود که مبادا مورد تعقیب گشتی های خودی قرار گیرند. تا نزدیکی مرز خلبانان برای این که سوخت کم تری مصرف کنند، با ارتفاع 15000 پا و سرعت نسبتا کم 350 نات به مسیر ادامه دادند. بر روى شهر ایلامف هواپیماها ارتفاع را تا ده مترى زمین پایین آوردند و همزمان سرعت را تا هزار کیلومتر در ساعت افزایش دادند تا دشمن نتواند آنها را در رادارش ببیند. هواپیماها از جنوب ایلام وارد مرز عراق شدند که در همین هنگام طبق طرح قبلی، هواپیمای شماره سه جهت منحرف کردن رادار دشمن، با مانوری بر روی نوار مرزی دور زده و به داخل کشور بازمی گردد.
شلیک نخستین موشک و رهگیری جنگنده ها
هواپیماها با فاصله حدود دویست متر از یکدیگر در پرواز بودند که ناگهان کمک خلبان هواپیمای شماره یک (سرتیپ کاظمیان) موشکی را می بیند که به سمت هواپیمای شماره دو شلیک می شود و حدس می زند سام هفت باشد و به آنها نرسد. ولى به هواپیمای شماره دو اعلام می کند که مواظب باشند. حدس او درست بود. موشک کمى که دنبال آنها می آید، در حدود 300 متری هواپیما در هوا منفجر می شود. در همین هنگام راداری های عراقی موفق به رهگیری هواپیما می شوند و کمک خلبان از طریق دستگاه ECM متوجه می شود که رادار بغداد نیز آنها را می بیند لذا به دوران این موضوع را اطلاع می دهد که در همین زمان هواپیمای شماره دو نیز این موضع را به دوران به عنوان لیدر دسته پروازی اطلاع می دهد که ایشان به شوخی می گوید:
- از این پایین تر که نمى شه پرواز کرد. مى خواین بریم زیر زمین؟ 
قرار بر این بود که جنگنده ها از شرق شهر بغداد به سمت جنوب شرق بغداد حرکت کرده و سپس به سمت پالایشگاه الدوره که به شهر چسبیده بود رفته و آن جا بمباران کرده و پس از ماموریت مستقیم به سمت ایران حرکت کنند تا مجبور نشوند گردشی داشته و مورد اصابت گلوله ضد هوایی قرار گیرند.

برخورد با دیوار آتش
همه چیز بخوبی پیش می رفت هواپیماها جاده بغداد - بصره را رها کرده و به سمت شمال شرقى گردش می کنند. ساعت شش و ده دقیقه جنگنده ها در آسمان حومه بغداد قرار داشتند. هوا هنوز تاریک بود، ولى ناگهان در ده مایلى جنوب شرقى بغداد انگار شهر چراغانى شده بود، دو خط دیوار آتش پدافند جلوی جنگنده ها درست شده بود. خلبانان دیوار آتش اول را رد می کنند که دوران به کمک خود می گوید چراغ هاى نشان دهنده آتش سوزی موتور راست روشن شده است.
قاعدتا در این حالت باید کمک موتور راست را خاموش می کرد، ولى نباید از سرعت هواپیما کم مى شد. لذا کاظمیان به دوران می گوید از شهر که رد شدیم خاموشش مى کنم.

پالایشگاه منهدم می شود ولی ...
جنگنده ها دیوار آتش دوم را که رد کردند، دکل هاى پالایشگاه نمایان شده بود. موقعیت آن جا نسبت به بغداد مثل موقعیت پالایشگاه تهران بود نسبت به شهر تهران. هواپیماها وقتی به نزدیکی پالایشگاه رسیدند، از دور و اطراف پالایشگاه سایت های موشکی سام 2 و سام 3 و سام 6 شروع کردند به شلیک به سمت جنگندها. پدافند قدرتمند چهارلول پنجاه و هفت میلى مترى دقیقا به سمت هواپیمای شماره یک آتش می گشود. در این هنگام کمک ازطریق دستگاه ECM مشاهده می کند که رادار موشک هاى سام 6 و سام 3 دشمن روی آنها قفل کرده است. او با دقت تمام سعى خود را می کند که رادار پدافند دشمن را از کار بیندازد. سرانجام با تمام مشکلات هواپیماها بر روی پالایشگاه می رسند و تمامی بمب های خود را بر روی پالایشگاه فرو می ریزند. کاظمیان بعد از عبور از روی پالایشگاه به عقب برمی گردد تا ببیند که چند بمب به هدف اصابت کرده است که متوجه می شود دم هواپیما تا نزدیکی کابین عقب آتش گرفته است. لرزش خفیفى در هواپیما ایجاد شده بود ولی دستگاه ها چیزی نشان نمی داد. هواپیما به شدت درحال سوختن بود و خلبانان باید هرچه سریع تر هواپیما را ترک می کردند.

امکان برگشت هواپیمای شماره یک نیست
در همین هنگام هواپیمای شماره دو که در راه رفت پشت سر هواپیمای شماره یک قرار داشت، بعد از گردش اینک در جلو پرواز می کرد مورد اصابت پدافند سبک دشمن قرار می گیرد و هر دو خلبان زخمی می شوند. دوران به آنها اطلاع می دهد که مورد اصابت موشک قرار گرفته اند و موتور سمت راست را از دست داده اند و با توجه به حجم بالای پدافند دشمن امکان برگشت برای آنها نیست و تاکید می کند که آنها سریعا به سمت مرز حرکت کنند. در همین هنگام کاظمیان به دوران اطلاع می دهد که هواپیما دیگر قابل کنترل نیست و خود را آماده خروج اضطراری کند. کاظمیان دست خود را بر روی دستگیره صندلی پران دو نفره قرار می دهد که ناگهان دوران که آمادگی کمک خود را برای خروج از هواپیما شنیده بود، دکمه صندلی پران کابین عقب را فشار می دهد و کاظمیان با سرعت به سمت بالا پرتاب می شود.

دوران با هواپیمایش به هتل محل برگزاری اجلاس می کوبد
هواپیمای دوران به شدت در آتش می سوخت و تقریبا تعادل خود را از دست داده بود. دوران در آخرین دقایق، هواپیما را به سمت هتل محل برگزاری اجلاس برده و هواپیما را درحالی که خود در آن قرار داشت، به آن جا می کوبد و جان خود را فدای آرمان های والای خویش می کند. بدین ترتیب فرمانده دسته پروازی منصور هرگز پرواز خود را پایان نداد. بعدها مشخص شد دوران که در بین خلبانان شکاری بالاترین رکورد عملیات های برون مرزی را دارا بود، علیرغم مخالفت فرماندهان نهاجا داوطلبانه در این ماموریت شرکت کرده بود.

بر کاظمیان کمک شهید دوران چه گذشت
کاظمیان در هنگام خروج بی هوش شده بود و وقتی بهوش می آید، خود را در وزارت دفاع عراق می یابد که یکی درحال بخیه زدن لبش که پاره شده بود می باشد. او با خود می گوید: خدایا من توی هواپیما بودم. این جا کجاست بعد از لحظاتی کاظمیان تازه ماجرا را به یاد می آورد.
پس از حدود 60 روز کاظمیان به اردوگاه اسرا انتقال می یابد و در اردوگاه از چگونگی حادثه پرس و جو می کند که برای او شرح داده می شود.
"بیست دقیقه قبل از این که شما به بغداد برسید، آژیر خطر را زدند و زمانی هم که پالایشگاه را مورد هدف قرار دادید، فردایش عکس سانحه را روزنامه های عراق چاپ کردند و بدین صورت بود که تکه های هواپیما نزدیک یکی از میدان های شهر به زمین خورد و از شهید دوران پوتین و دستکشش مشخص بود.
سرتیپ کاظمیان نقل می کند:
- وقتی خبر شهادت عباس دوران را شنیدم به یاد صحبت شب قبل از عملیات افتادم که او به من می گفت: منصورجان اگر یک وقت هواپیما دچار مشکلی شد تو خودت را به بیرون پرت کن و منتظر من نمان، چون من باید در هواپیما بمانم و ماموریتم را به اتمام برسانم.
سرتیپ منصور کاظمیان همزمان با شهادت عباس دوران، به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه، در تاریخ بیست و چهارم شهریور 1369 آزاد شد و به میهن اسلامى بازگشت.

نتایج عملیات
با انجام این عملیات غرور آفرین و شهادت طلبانه، بنا به گزارشات واصله مشخص شد که بخش وسیعی از پالایشگاه الدوره بغداد منهدم شده و دود و شعله های آتش ناشی از این بمباران، ساعت های متمادی آسمان بغداد را پوشانده بود. رسانه های خبری جهان، شرح حمله هوایی جنگنده های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را به پالایشگاه الدوره بغداد به تفضیل به گزارش کشیدند.
دود سیاهی که از پالایشگاه برمی خاست، رویای صدام را برهم ریخت و تمام ترفندهای تبلیغاتی او را در مقابل چشمان وحشت زده خبرنگاران خارجی مستقر در هتل های بغداد نقش برآب کرد.
بعد از چند روز، تشکیل اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد، به دلیل ناامنی این شهر در عراق منتفی شد و اعلام شد که بغداد محل امنی برای تشکیل این اجلاس نیست و پایتخت کشور هندوستان شهر دهلی نو، به عنوان میزبان جدید این اجلاس معرفی شد و بدین شکل قدرت تاکتیکی و نقش نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در اذغان مردم منطقه و جهان مورد تاکید مجدد قرار گرفت.


بارون سرخ و شوالیه های آسمان

سه شنبه 10 اسفند 1389

* در طی جنگ جهانی اول، آلمانیها از نوعی کشتی هوایی استفاده کردند که با یک موتور به حرکت در می آمد و زپلین نامیده می شد.

* آلمانیها برای مقابله با هواپیماهای متفقین، جنگنده فوکر را تولید کردند و نام مخترع هلندیش را بر آن نهادند.

* موفقترین ستاره جنگنده جنگ جهانی اول، خلبان آلمانی مانفرد فون ریشتهوفن بود که در تاریخ به بارون سرخ مشهور است.

 

در شرایطی که جنگ جهانی اول در خشکی و دریا به بن بست رسیده بود، یکی از امیدوارکننده ترین راه حلها برای شکستن بن بست، استفاده از هواپیما برای مقاصد نظامی بود. سربازانی که در سنگرها قوز کرده بودند، نمی توانستند دشمن را ببیند؛ درست همان طور که کشتیهای جنگی مجبور بودند در پهنه گسترده دریاها به جستجو و شکار دشمن بپردازند. امکان کاربرد هواپیما برای یافتن دشمن، طرفین درگیر را برانگیخت تا به سرعت فناوری هواپیما را گسترش دهند.
هر دو طرف برای مشاهده دشمن به استفاده از بالونهای سرنشین دار و هواپیما روی آوردند. هدایت بالونها بسیار دشوارتر بود و باید به بالای مواضع دشمن رانده می شدند. از این رو آلمانیها از نوعی هواپیمای شناور خلبان دار استفاده کردند. این همان کشتی هوایی یا نوعی بالون غول آسای هدایت شونده بود که با یک موتور به حرکت در می آمد. این بالونها که به زپلین (Zeppelin) یا کشتی هوایی شهرت داشتند، در زمان صلح مسافران را جابجا می کردند؛ اما در زمان جنگ می توانستند از مواضع دشمن عکس برداری کنند و بمب بیندازند.

 

 

یک زپلین آلمانی در آشیانه

پیدایش بمباران هوایی
گرچه بسیاری از طراحان نظامی در مورد استفاده از هواپیما و کشتی هوایی تردید داشتند، حمله هوایی به نوعی جنگ دهشتناک و تضعیف کننده روحیه تبدیل شد. در سال 1915 که زپلینها برای نخستین بار بمبهای آتش زا بر انگلستان فرو ریختند، نوعی تازه از جنگ پدیدار شد. گرچه خرابی ناشی از بمباران ناچیز بود، غیر نظامیان کشته می شدند و رهبران سیاسی از تاثیرات آن بر مردم هراس داشتند. در این حال به صورت غیر مترقبه ای خفاظت از سواحل جزایر بریتانیا ناکافی از کار درآمد. مهاجمان می توانستند در تاریکی شب وارد حریم هوایی آنها شوند و تنها زمانی حضورشان تشخیص داده می شد که بمبهایشان به زمین می خورد و به صورت تکه های آتشین منفجر می شد.
حملات زپلین موجب رشد سریع پدافند زمنی علیه حملات هوایی شد. دولت انگلستان از شهروندان خواست شبها پنجره های خانه های خود را بپوشانند تا هدف حملات هوایی قرار نگیرند. بریتانیایها همچنین نورافنکنهایی را به سمت آسمان نصب کردند تا کشتیهای هوایی را پیش از بمباران بیابند. بدین ترتیب، همین که آنها را در آسمان می یافتند، توپهای ضدهوایی را که به همین منظور طراحی شده بود، به کار می انداختند و پهنه وسیعی از آسمان را زیر پوشش گلوله های انفجاری توپها قرار می دادند.
اندازه زپلین به آن امکان می داد مقدار زیادی بمب حمل کند، اما آن را به هدفی آسان یاب نیز تبدیل می ساخت. بسیاری از زپلینها در طول جنگ سرنگون شدند؛ اما این کشتیهای هوایی در کار شناسایی بیشتر به آلمانیها خدمت کردند. زپلینها در تمام طول جنگ بر فراز دریاهای بالیتیک و شمال در پرواز و مراقب نزدیک شدن کشتیهای جنگی دشمن بودند.
کشتیهای هوایی به ویژه برای توپهای ضدهوایی شکار آسانی بودند. جنگ که شروع شد، هیچ کدام از دو طرف درگیر، نیروی هوایی نداشتند. ارتشها از هواپماها برای کار شناسایی استفاده می کردند و گاه با دست از آنها بمب پرتاب می کردند؛ اما این بمبها خرابی اندکی به بار می آوردند. در اواخر جنگ، آسمان اروپا به تدریج از هواپیماهای مسلح به مسلسل و دستگاههای مکانیکی بمب افکن پر شد.

شوالیه های آسمان
فرانسویها در ساخت جنگنده های سبک با استفاده از چوبی که در فرانسه به عمل می آمد، بهترین بودند. نیروی هوایی آنها در طول جنگ جهانی اول به سرعت رشد کرد. این هواپیماها سبک بودند و پرواز با آنها آسان بود، ولی سرعتشان هم بسیار کم بود و آتشبار زمینی به آسانی آنها را سرنگون می کرد. پرواز هواپیماها بر فراز سنگرها به امری عادی تبدیل شد و بسیاری از خلبانان به هنگام پرواز بر فراز خاک دشمن جانشان را از دست دادند.
آلمانیها برای مقابله با هواپیماهای متفقین، جنگنده فوکر را تولید کردند و نام مخترع هلندیش را بر آن نهادند. این هواپیما ملخی داشت که با مسلسل زمان بندی شده بود، به طوری که خلبان می توانست با حرکت ماهرانه هواپیمای خود از جلو به سوی هواپیمای دیگری تیراندازی کند. متفقین به سرعت از این فناوری تقلید کردند و خلبانانشان با خلبانان آلمانی در هوا به نبرد رودررو پراختند. هر دو طرف هواپیماهای پرشتاب تری تولید کردند که سرنگون کردن آنها بسیار دشوار بود و نیروهای هوایی به میزان چشمگیری رشد کردند؛ اما هیچ یک از طرفین نتوانستند آسمانها را به تسخیر خود در آورند.
شاید امیدوارکننده ترین کاربرد هواپیما در جریان جنگ جهانی اول، استفاده از آن به عنوان بمب افکن بود.  هواپیماهای بزرگتری نظیر هندلی پیج (Handley page) ساخت بریتانیا در شکم خود به اندازه زپلینها بمبهای بزرگ حمل می کردند. هندلی پیج که نخست در سال 1917 در جبهه غرب وارد عملیات شد، برای بمباران خط آهنهایی به کار می رفت که سربازان آلمانی را به جبهه منتقل می کردند. از این بمب افکن در اواخر جنگ در صحراهای خاورمیانه نیز استفاده می کردند که سربازان ترک واقع در فضای باز را به وحشت می انداخت.

یک فروند هواپیمای هندلی پیج بریتانیایی


بریتانیایها در اوخر جنگ، نیروی هوایی سلطنتی را به مثابه شاخه ای مجزا به نیروهای مسلح خود افزودند. از آن پس، این امکان وجود داشت که جنگ با با پشتیبانی هوایی انجام گیرد؛ اما زمانش هنوز فرا نرسیده بود. هر چند هم متفقین و هم دولتهای محور در تولید انواع هواپیماها پیشرفت فنی شگفت انگیزی داشتند، جنگ هوایی نتوانست مسیر جنگ را تغییر دهد.

بارون سرخ

خلبان تکخال جنگ جهانی اول، مانفرد فون ریشتهوفن ملقب به بارون سرخ

خلبانان در جنگ جهانی اول مانند شوالیه های اسب سوار قرون وسطی با یکدیگر به جنگ تن به تن می پرداختند. در نتیجه، جنگ هوایی چهره تازه ای به اسطوره های نظامی افزود: تکخال پرواز. از آنجا که خلبانان هواپیماهای خود را نامگذاری و علامت خودشان را روی آن طراحی می کردند، حالت جنگاوران خاص را پیدا می کردند که هیچ شباهتی به میلیونها سربازی نداشت که در گمنامی در گل و لای سنگرها کز می کردند. تکخالها در سرنگون کردن هرچه بیشتر هواپیماهای دشمن با هم رقابت می کردند و شاهکارهایشان توجه غیرنظامیان را به خود معطوف می کرد.

نمونه ای از هواپیمای سه باله فوکر Dr. I


موفقترین ستاره جنگنده جنگ جهانی اول، خلبان آلمانی مانفرد فون ریشتهوفن بود که در تاریخ به بارون سرخ مشهور است. ریشتهوفن از سپتامبر 1916 تا هنگام مرگش در آوریل 1918 هشتاد فروند هواپیمای دشمن را سرنگون کرد. او به مایه وحشت جبهه غرب و هراس انگیزترین خلبان جنگ تبدیل شد. تنها در یک ماه، یعنی آوریل 1917، بیست و دو فروند هواپیمای بریتانیایی را سرنگون کرد. او در طول خدمتش با هواپیماهای متعددی پرواز کرد؛ اما به آخرین هواپیمایش، فوکر تک سرنشین Dr. I که سه بال داشت، وابستگی پیدا کرد. یکی از هواپیماهایش به رنگ سرخ بود و سبب ساز لقبش شد. ریشتهوفن در 21 آوریل 1918 با همان سرنوشتی روبرو شد که نصیب بسیاری از خلبانان دیگر کرده بود. بر فراز فرانسه سرنگون شد؛ اما نه به دست خلبانی دیگر. گلوله ای را که او را کشت، سربازی از روی زمین شلیک کرده بود.

 


واپسین نبرد، سقوط برلین

سه شنبه 10 اسفند 1389

 

 تاریخ : 15 آوریل الی 2 ماه می 1945

 مکان : برلین، پایتخت آلمان نازی

 طرفین درگیر : اتحاد شوروی و  آلمان نازی

 فرماندهان طرفین :

 اتحاد شوروی : گئورگی ژوکف ، کنستانتین روکوسوسکی ، ایوان کونیف

 آلمان نازی : گوتارد هاینریسی ، کورت فون تیپلس ، فردینان شوئرنر ، هلموت ریمن ، هلموت ودینگ

 قوای طرفین :

 اتحاد شوروی : 2.500.000 سرباز ، 6.250 تانک ، 7.500 هواپیما ، 41.600 توپ

 آلمان نازی : 766.750 سرباز ، 2.224 تانک ، 9.303 توپ

 تلفات طرفین :

 اتحاد شوروی : 81.116 کشته و مفقود ، 280.251 نفر زخمی ، 1.997 تانک ، 2.108 توپ ، 917 هواپیما

 آلمان نازی : 880 هزار کشته ، 479.298 اسیر ، 22 هزار غیر نظامی

 

برلین, آماج حملات ارتش سرخ 
 
نبرد برلین با حمله ارتش سرخ شوروی به خط دفاعی برلین آغاز شد . به دلیل تلفات ارتش آلمان در طی 6 سال جنگ مداوم در اروپا ، ارتش آلمان به شکلی جدی با کمبود مردان بالای 18 سال مواجه بود و پسران و دختران عضو جوانان هیتلری به خدمت زیر پرچم فراخوانده شدند . بیشتر قوای مدافع برلین را این جوانان و نوجوانان فاقد آموزش تشکیل می دادند . علاوه بر این عده، یک لژیون از افراد اس اس فرانسوی مهمترین قوای شاخص مدافع برلین به حساب می آمد .


نوجوانان آلمانی برای دفاع از برلین به خدمت زیر پرچم فراخوانده  شدند

تعرض ارتش سرخ به سوی برلین پس محاصره آن بوسیله حملات متحد المرکز از همه طرف به عمل می آمد. در این موقع پادگان برلین عبارت بود از 2 سپاه، سپاه سوم زرهی اس.اس. وسپاه سوم مزبور مرکب از 7 لشکر بوده که سه لشکر آن موتوریزه و یکی زرهی بود به همراه شش هنگ مستقل و بیش از 170 گردان مختلف،ازجمله گردانهای فورکشتورم.                                                                      

دفاع برلین به ژنرال توپخانه (ویدلینگ هلموت) محول شده بود، ولی در مقر فرماندهی، در عمق زمین، شخص هیتلر و گوبلز وزیر تبلیغات آلمان نازی نیز حضور داشتند. از 20 الی 21 آوریل تا لحظه ای که نیروی برلین تسلیم شد، در خیابانها و معابر برلین رزمهای شدیدی در جریان بود. در مدت چندین روز برلین در زیر بمباران نیروی هوایی و توپخانه دورزن روسیه قرار داشت. در حینی که ارتش سرخ به برلین نزدیک می شد، توپخانه شوروی با کالیبرهای کوچکتر، حتی مین اندازها وکاتیوشاها نیز در بمباران شهر شرکت می نمودند. تمام برلین را آتش فرا گرفته بود. ابر غلیظ دود و گرد و خاک آسمان برلین را به رنگ زردی در آورده بود.              
آلمانها برای دفاع خیابانها، به سنگر بندی مستحکمی مبادرت و جلوی آن را مین گذاری نموده و طول خیابانها را زیر آتش شدید توپخانه، مین انداز و مسلسل قرار داده بودند. نیروهای شوروی از تاکتیک آلمانها خبردار شده ولذا در طول خیابانها حرکت نکرده و بلکه خانه ها و حیاطها و زیرزمینها را به یکدیگر متصل ساخته و معبر پیشروی خود قرار می دادند. جنگ شدید مدافعان و قوای مهاجم اتحاد شوروی باعث خرابی و توقف مترو و تراموا و از کار افتادن خدمات شهری مانند تلفن ، آب ، برق و شبکه توزیع مواد غذائی گردید .                                                                                                             

در همان زمان که رزم روی زمین در جریان بود، پیکارهای شدیدی نیز در زیر زمین به عمل می آمد. شورویها خانه هایی را که آلمانها مبدل به نقاط اتکا نموده بودند، به وسیله آتش توپخانه و یا مواد منفجره خراب می کردند.

توپخانه ارتش سرخ در حال گلوله باران برلین

مبارزه با سازمانهای دفاعی آلمان ها کنار رود (اودر) مخصوصاً در آبادیهای بزرگ در حومه برلین و در خود آن شهر مستلزم مهارت زیادی از طرف توپ چی های شوروی بود. روش اصلی آنها آتش مستقیم بود که برای این منظور توپهای 152 و 202 میلیمتری خود را در 400 -500 متری هدف قرار می دادند و با تیراندازی از توپها به قسمت پایین خانه هایی که شدیداً دفاع می شد، توپچی های روس موفق به تخریب تمام آن خانه ها شده و بدین طریق مدافعین در زیرخرابه های آن مدفون می گردیدند. در رزمهای داخل شهر گروههای هجوم شوروی که نقاط اتکا اصلی را متصرف شدند، نقش  مهمی را ایفا می نمودند.  گروه مزبور معمولاً مرکب از افراد مسلح به تفنگهای خودکار و واحدهای حفار و تخریب و چند اراده توپ، از جمله توپهای کالیبر بزرگ تا 152 و حتی 203 میلیمتری بودند. غالباً به ترکیبات این گروههای هجوم توپهای خودکششی  و ارابه های جنگی نیز  اضافه می گردید.                                                                     

افراد مهندس و حفار شوروی در این پیکارها تلاش فراوان کردند. آنها غالباً برای ایجاد معابر در میدانهایی که عمیقاً و به طور متراکم مین گذاری شده و برای مین گذاری جاده ها، ساختمان و تعمیر پلها و پاک کردن خیابانها از مین و انفجار نقاط اتکاء و خانه هایی که از طرف آلمانها دفاع می شدند، مامور می گردیدند.                          

در پی حملات ارتش سرخ  به برلین مهاجمین از دو طرف عمیقاً به داخل شهر پیشرفت کردند. پیشرفتگی شمالی شوروی را نیروهای ژنرال چویکوف تشکیل می داد که متوجه مرکز شهر یعنی عمارت ریشتاک بودند. از سمت خاور و شمال خاوری ژنرال برازارین به تعرض خود ادامه می دادند، از سمت باختر واحدهای ژنرال پرخورویچ مشغول پیشروی بوده و از طرف جنوب یکانهای جبهه اول اوکراین پیشروی می کردند. روز 28 آوریل نیروهای ژنرال کوزنتسف که از طرف شمال پیش می رفت از رود (اشپره) عبورکرده و به ناحیه مرکزی برلین  (شارلوتن بورک) حمله ور گردیدند. در عین حال قسمتی از آن نیرو از کانال (فربین دونگس) گذشته و داخل (مااوپیت) شدند.                                                                                       

روز 30 آوریل واحدهای ژنرال کوزنتسف از سمت شمال به طرف (تریگارتن) که پارک مرکزی شهر بوده و عمارت ریشتاگ در آنجا واقع بود، رخنه کردند و در آن روز سربازان گردان سروان (نه اوسترویف) پرچم سرخ را بر فراز عمارت ریشتاگ برافراشتند. در همان موقع نیروهای ژنرال چویکف تعرض خود را توسعه می دادند. روز 27 آوریل نیروی نامبرده (تمپلهف) را که فرودگاه مرکزی برلین بود، به تصرف در آورده و روز 30 آوریل به حدود جنوبی تیرگارتن رسید. واحدهای ارتش سرخ که از سمت خاور پیشروی می کردند همچنین به تیرگارتن نزدیک شدند. نیروهای جبهه اول اوکراین برزنهای جنوب باختری شهر را از قوای آلمانی پاک کردند.

شلیک کاتیوشاهای روسی در داخل برلین

 با فرا رسیدن شب 22 آوریل ارتشهای تحت فرماندهی مارشال کونیف خطوط دفاعی جنوب برلین را در هم شکسته و وارد برلین شد. خطوط دفاعی برلین چنان اسف انگیز بود که مردم برلین می گفتند که روسها برای تسخیر برلین به دو ساعت و ربع وقت احتیاج دارند دو ساعت برای خندیدن به وضعیت دفاعی شهر و یک ربع ساعت برای حمله و تسخیر شهر.                                                                   

اگر چه ژنرال کونیف اولین فرمانده روسی بود که وارد برلین شده بود ولی پس از آنکه استالین تصرف نهایی شهر را بین مارشال ژوکف و او تقسیم کرد، رایشتاک (مجلس آلمان)که قرار بود پرچم شوروی در آنجا نصب شود در منطقه اشغالی ژنرال ژوکف  قرار گرفت و او به عنوان فاتح اصلی برلین معرفی شد.  

                                
سربازان روسی پرچم شوروی را بر فراز رایشتاک نصب می کنند

ارتش سرخ شوروی بی اعتنا به مقاومت اندک مدافعان خسته و بی انگیزه آلمانی، برلین را در حالی که به یک شهر مخروبه تبدیل شده بود تصرف کرد.

 بدین ترتیب برخورداری نیروهای شوروی از برتری کامل توپخانه، پشتیبانی هوایی نیرومند، نیروی انبوه زرهی و شمار بسیار بیشتر نفرات سبب شد که ارتش آلمان نتواند بیش از این مقاومت کند.

خود کشی هیتلر

مقامات ورماخت، ارتش آلمان، به آدولف هیتلر 56 ساله اطلاع دادند که هیچ راهی برای فرار وجود ندارد. هیتلر که همواره گفته بود هرگز شخصاً تسلیم نمی شود تصمیم گرفت خودکشی کند.

بمباران و گلوله باران توپخانه ای ارتش سرخ، برلین را به تلی از آوار و خاکستر و آتش تبدیل نموده بود. با نزدیک شدن قوای ارتش سرخ به پناهگاه و پس از رسیدن خبر فتح مجلس ملی آلمان موسوم به رایشستاگ، هیتلر  و  اوا براون  در حالی  که  فقط   یک  روز از ازدواج  رسمی  آنان  می گذشت،  در  روز 30 آوریل 1945 پس از کشتن سگ خود موسوم به بلوندی اقدام به خودکشی کردند . هیتلر دستور داده بود که پس از مرگ جسدش را بسوزانند. هیتلر پیش از مرگ، دریاسالار دونیتس فرمانده نیروی دریایی آلمان را به عنوان رئیس دولت و دکتر گوبلز را به صدارت اعظمی گمارد.
 پس از مرگ هیتلر، دکتر ژزف گوبلز و همسرش پس از کشتن تمام فرزندانشان با سم سیانور با شلیک گلوله به طور همزمان خودکشی کردند. نیروهای شوروی پس از تصرف پناهگاه، بقایای جسد هیتلر را بیرون آورده و به مسکو منتقل کردند.
دریادار دونیتز ،جانشین هیتلر، با اعزام نمایندگانی به ستاد فرماندهی آیزنهاور رسما در 8 ماه می 1945 ترک مخاصمه را قبول نمود و به نشانه پیروزی و  پایان جنگ در اروپا ( درحالی که جنگ در شرق دور همچنان ادامه داشت و ژاپن به مقاومت بی ثمر خود ادامه می داد ) ناقوس کلیساها به صدا در آمد و روز پیروزی اعلام شد .

پس از سقوط

 با اعلام پیروزی و پایان جنگ در کشورهای متفقین مانند انگلستان و فرانسه و آمریکا مردم به خیابانها ریختند و به جشن و پایکوبی برای پیروزی در جنگی خانمان سوز که تلفاتی معادل 62 میلون نفر داشت پرداختند، درحالی که در برلین و آلمان حاکمیت سقوط کرده بود،  نظام سیاسی واداری و اقتصادی فرو پاشیده بود و  فقر ، محرومیت و بیماری و نیز مبهم بودن سرنوشت بسیاری از افراد برای اعضای خانواده شان و نیز سرافکندگی ناشی از یک شکست دیگر برای ایشان به یادگار مانده بود .

 

با پایان نبرد، برلین به ویرانه ای تبدیل شده بود

 به دلیل تلفات بالای نفوس و علی الخصوص مردان، بسیاری از خانواده ها سرپرست خود را از دست دادند و بعضی از خانواده ها و تیره ها کاملا منقرض گردیدند . در جریان بمباران شهرهائی مانند برلین و هامبورگ و درسدن بعضاً تمام اعضای یک خانواده از بین رفتند . پس از پایان جنگ زنان آلمانی حتی برای تامین آب آشامیدنی خود با مشکل مواجه بودند و بیماریهای روانی و عصبی بسیار شایع شد و سرانجام نظام اجتماعی آلمان به گونه ای از هم فرو پاشید که دیدن زنان خود فروش در برلین امری عادی و تقریبا روزمره محسوب می شد.
تاریخ به وسیله فاتحان نوشته می‌شود و گاه هیچ فرصتی به قربانیان برای بیان زوایای دیگر آن داده نمی‌شود. در کتاب زنی در برلین، مارتا هیلرز با قلمی شیوا توضیح می‌دهد که چگونه برلینی‌ها برای بقا مبارزه می‌کردند، از انفجار بمب‌ها فرار می‌کردند و اجساد را از زیر آوار بیرون می‌کشیدند.
تعداد زنانی که بعد از شکست آلمان مورد تجاوز قرار گرفتند، هنوز به درستی مشخص نیست ولی تصور می‌رود تعداد آنها صدها هزار نفر باشد. بسیاری از این قربانیان مانند مارتا به صورت مکرر مورد تجاوز قرار گرفته بودند. بر اساس برآورد کتاب دیگری با عنوان «سقوط برلین در سال ١٩۴۵»، ٧/٣ درصد کودکانی که در برلین در سالهای ١٩۴۵و ١٩۴۶به دنیا آمدند، پدران روسی داشتند.

زنان آلمانی در حال شستشوی لباس با آب سرد در خیابانهای برلین اشغالی
 
هنگامی که انگلیسی‌ها به برلین رسیدند، افسرها با دیدن دریاچه‌های مملو از زنانی که پس از تجاوز خودکشی کرده بودند، شوکه شدند. سن و سال قربانیان اهمیتی نداشت، دامنه سنی آنها از 12 تا 75 می‌رسید. پرستاران و راهبه‌ها نیز در بین قربانیان بودند. برخی از زنان تا 50 بار مورد تجاوز قرار گرفته بودند.
با پایان گرفتن جنگ، از شهرهای بزرگ آلمان جز ویرانه ای برجای نمانده بود و بدین سان ارتش نازی، جنگ را در ویرانه های برلین باخت و عمر رایش سوم که قرار بود هزارسال دوام بیاورد پس از 12 سال به پایان رسید.


نبرد بر فراز خلیج فارس، جنگی تن به تن

سه شنبه 10 اسفند 1389

Image

در روزهای پایانی جنگ، کشور عراق با تحویل جدیدترین نسل جنگنده های خود و همچنین با دراختیار گرفتن جدیدترین تجهیزات زمینی و موشکی، هنوز هم نتوانسته بود بر رزمندگان غیور ایران غلبه کند.
کشور بعثی عراق مدت ها بود برای از پا درآوردن مقاومت ایران دست به حملات گسترده به نفت کش ها و پایانه های نفتی ایران زده بود تا از این طریق، ایران را مجبور به تسلیم کند.
با توجه به این موارد نیروی هوایی عراق با دراختیار گرفتن جنگنده های مدرن و نصب موشک های پیشرفته اگزوست (موشک هوا به سطح) بر روی آنها، اقدام به هدف قرار دادن کشتی های نفت کش می نمود. هدف بعثی ها این بود که با هدف قرار دادن این نفت کش ها صادرات نفت ایران را مختل کند.
با توجه به تمام این مسائل، نیروی هوایی از همان روزهای ابتدایی، شروع به مقابله با این تهدیدات نموده بود ولی این بار نبرد بسیار سخت شده بود. عراق روزانه با چندین سورتی پرواز بر روی خلیج همیشه فارس، تهدیداتی را علیه نفت کش های ایرانی بوجود آورده بود. ولی این پایان کار نبود. تیزپروازان نیروی هوایی با طرحی جامع، همه روزه و در تمامی ساعات شبانه روز، درحال گشت زنی برروی خلیج فارس بودند.

عراق پی در پی حریم هوایی ایران را نقض می کرد
در بهمن ماه سال 1366 این پروازها به اوج خود رسیده بود و عراق هر روز به حریم آب های نیلگون خلیج فارس تجاوز می کرد.
نیروی هوایی منتظر فرصتی مناسب بود تا جوابی دندان شکن به عراق بدهد و تصمیم داشت درس عبرتی را بر روی خلیج فارس به نیروی هوایی عراق بدهد که هرگز آن را فراموش نکند. بر همین اساس، عملیاتی طراحی شد تا در هنگام حمله مزدوران عراقی، به اجرا درآید. این رویه ادامه داشت تا سرانجام روز نبرد فرا رسید...
بیستم بهمن ماه سال 1366، پایگاه ششم شکاری بوشهر خلبانان تامکت (اف14) آماده نبرد بودند و در گردان پرواز حضور داشتند که ناگهان صدای زنگ آلرت (زنگی که درهنگام حمله دشمن در اتاقی به همین نام که خلبانان آماده در آن حضور دارند به صدا در می آید و خلبانان به سرعت آماده مقابله می شوند) همه را به خود می آورد. با تماس با فرماندهی آنها اعلام اسکرامبل (یعنی پرواز سریع هواپیماهای شکاری آماده، برای مقابله با دشمن) می کنند.
کارهای مقدماتی پرواز به سرعت هرچه تمام تر انجام می پذیرد و دقایقی بعد خلبانان با نشستن در کابین به سرعت به پرواز در می آیند. به محض پرواز اف 14، رادار با آنها تماس می گیرد و فرکانس مخصوص، سمت و ارتفاع را اطلاع می دهد.

هواپیمای اف 14 برای درگیری آماده بود
خلبانان بلافاصله آماده نبرد می شوند. به دلیل این که به سرعت به پرواز درآمده بودند، شروع به چک کردن سیستم های جنگ الکترونیک، موشک ها، رادار و... می کنند و از صحت آنها مطمئن می شوند.
اف 14 به سمت جنوب به پرواز ادامه می داد که از سوی رادار زمینی دستوری رسید مبنی بر این که خلبانان جست وجو را برای پیدا کردن هواپیماهای دشمن در جنوب آغاز کنند.
دقایقی بعد کمک خلبان با دقت و جست وجویی که انجام می دهد، موفق می شود 6 هدف را بر روی رادار خود پیدا کند. کمک بلافاصله با رادار زمینی تماس می گیرد و سمت آنها را برای رادار اعلام می کند که رادار نیز متخاصم بودن آنها را تایید می کنند.
با تایید رادار، خلبان سرعت و ارتفاع خود را افزایش می دهد و با حداکثر سرعت به سمت هدف ها به پیش می رود. بعد از دقایقی رادار هواپیما جنگنده های دشمن را مشخص تر نشان می دهد. آنها به صورت دو دسته سه فروندی با سرعت و از روبه رو به سمت اف 14 ایرانی می آمدند.
 کار بسیار خطرناک و دشوار بود. یک فروند اف 14 به مقابله با 6 فروند هواپیمای عراقی می رفت ولی چاره ای نبود. باید جلوی تجاوز گرفته می شد. خلبان بلافاصله کار را برای قفل کردن بر روی هواپیمای دشمن و شلیک موشک آغاز می کنند. با توجه به سرعت بالای اف 14 و هواپیماهای عراقی، آنها با سرعت به سمت همدیگر می آمدند. خلبانان فقط چند دقیقه فرصت داشتند تا تصمیم بگیرند.
اولین هواپیمای دشمن منهدم می شود
 کمک خلبان روی هر کدام از هواپیماها قفل راداری می کرد، هواپیمای دشمن با استفاده از دستگاه های پیشرفته جنگ الکترونیک آن را خنثی می کرد.
فاصله دیگر خیلی نزدیک شده بود و امکان استفاده از موشک های دوربرد فونیکس نبود. لذا بلافاصله خلبانان تصمیم گرفتند از موشک های راداری اسپارو استفاده کنند.
با چندین بار تلاش و در فاصله بسیار کم 5/5 مایلی، با تلاش زیاد سرانجام موفق می شوند بر روی یکی از هواپیماهای دشمن عمل قفل راداری را انجام دهند و خلبان بی درنگ موشک را به سمت هواپیمای عراقی رها می کند. موشک راداری از زیر بال رها می شود و با سرعت به سمت هدف پیش می رود. تنها چند ثانیه بعد یکی از هواپیماهای دشمن منهدم می شود و لاشه آنها به اعماق خلیج فارس فرو می رود.

دسته اول هواپیماهای عراقی در حال فرار بودند ولی...
هواپیماهای عراقی که شاهد سرنگونی یکی از جنگندهای شان بودند، برای در امان ماندن از هدف قرار گرفتن، بلافاصله ارتفاع خود را کم کرده و در سطح آب شروع به پرواز می کنند. در این هنگام هواپیماها در نزدیکی یکدیگر قرار داشتند که خلبان متوجه یکی از هواپیماهای دشمن در سمت راست خود می شود. خلبان بی درنگ به اطلاع کمک خود رسانده که کمک نیز خلبان را متوجه سه فروند دیگر در سمت چپ می کند. شرایط بسیار حساس بود. با کوچک ترین اشتباه احتمال هدف قرار گرفتن اف 14 وجود داشت.
لحظه نبرد تن به تن فرا رسیده بود. هواپیماهای سمت چپ به اف 14 نزدیک تر بودند و دریک لحظه هواپیماها در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. هواپیماهای عراقی به شدت به سمت راست گردش کردند و اف 14 ایرانی نیز در مقابل آنها به شدت به سمت چپ گردش نمود. در این هنگام یکی از هواپیماهای عراقی به طرز ناشیانه ای برای زدن اف 14 سمت گردش خود را عوض کرد و به سمت راست خودش گردش نمود، خلبانان اف 14 با دیدن این حرکت ناشیانه، با مانوری در پشت سر او قرار گرفتند.

دسته دوم هواپیماهای عراقی بدون این که متوجه شوند عبور کردند
 در همین موقع دسته دیگر هواپیماهای عراقی با آرایش جنگی بدون این که متوجه حضور اف 14 بشوند با سرعت از کنار هواپیمای ایرانی عبور کردند. فاصله به قدری نزدیک بود که امکان استفاده از موشک راداری اسپارو هم نبود. پس باید اف 14 به هواپیمای دشمن نزدیک تر می شد تا بتواند با استفاده از موشک حرارتی آن را هدف قرار دهد. این کار به سرعت انجام شد. فاصله آن قدر کم شده بود که خلبان حتی نوع هواپیما و رنگ آن را نیز می توانست تشخیص دهد. هواپیمای عراقی یک میراژ پیشرفته با رنگ استتار آبی بود.

هواپیمای دوم عراقی نیز به اعماق آب های خلیج فارس می رود
خلبان خود را آماده شلیک موشک حرارتی می کند ولی موشک رها نمی شود. خلبان دوباره شروع به چک کردن سیستم ها می کند. در همین حین کمک نیز به شدت مراقب پشت سر بود تا در حین تعقیب و گریز هواپیمای دشمن، در پشت سر آنها قرار نگیرد. سرانجام خلبان موفق می شود. موشک رها شده با یک جهش سریع به سمت موتور میراژ پیش می رود و در نهایت در داخل آن منفجر می شود. انفجار به قدری سریع اتفاق افتاد که خلبان عراقی موفق به خروج اضطراری هم نمی شود.
هر دو خلبان از فرط شادی ندای الله اکبر سر می دهند و با توجه به این که در تعقیب و گریز، از مرز فاصله زیادی گرفته بودند و از طرفی با کمبود بنزین هم مواجه بودند، لذا به سرعت به سمت پایگاه حرکت می کنند و با موفقیت در پایگاه به زمین می نشینند.

هنوز غرق شادی بودند که دوباره به مقابله شتافتند
در پایگاه غوغایی به پا بود همه به استقبال خلبانان آمده بودند. خلبانان با اشتیاق زیاد در حال شرح واقعه بودند که ناگهان دوباره زنگ اسکرامبل به صدا درمی آید. هر دو خلبان با تمام سرعت به سمت هواپیمای اف 14 آماده دیگری می دوند و بعد از چند لحظه در دل آسمان جای می گیرند. بلافاصله سرعت خود را زیاد می کنند و بر روی آبهای نیلگون خلیج فارس قرار می گیرند.
هدفی بر روی رادار مشاهده نمی شد و هواپیمای اف 14 با دیدن این اوضاع سریعا 90 درجه گردش می کند و با سرعت به سمت نفت کش ها حرکت می کند. در همین حین کمک شروع به جست وجو بر روی رادار می کند و موفق می شود در جنوب شرقی هدف را شناسایی کند. با استعلام از رادار زمینی آنها هدف را دشمن تایید می کند و دستور انهدام صادر می شود. هواپیماهای عراقی نیز به سمت نفت کش ها در حرکت بودند.

هواپیماهای عراقی برای زدن نفت کش شیرجه رفتند
خلبان بلافاصله به سمت هواپیماهای دشمن حرکت می کند. در حدود 7 مایلی با خط سیر نفت کش ها، کمک خلبان متوجه می شود که دو هواپیمای دشمن در حالت شیرجه به سمت نفت کش ها هستند. خلبان بلافاصله موتورها را در حالت پس سوز قرار داده و با کم کردن ارتفاع و حداکثر سرعت، به سمت آنها می رود.
هواپیماهای عراقی که متوجه اف 14 ایرانی شده بودند، با سرعت به سمت مخالف گردش می کنند. آنها با این حرکت فکر می کردند که هواپیمای ایرانی را غافلگیر کرده اند ولی با توجه به سرعت بالایی که اف 14 ایرانی داشت، به سرعت به سمت هواپیمای سمت راستی گردش می کند و در کم تر از چند ثانیه هواپیمای دشمن در برد موشک حراراتی اف 14 قرار می گیرد. ولی در همین حالت هواپیمای دیگر عراقی از فرصت استفاده کرده بود و خود را به پشت سر اف 14 ایرانی رسانده بود و به خیال خود آنها اف 14 را در بین خود قرار داده بودند.

در بدترین شرایط هواپیمای سوم عراق نیز منهدم می شود ولی خطر...
کمک خلبان بلافاصله به خلبان اطلاع می دهد و ذکر می کند که مواظب این هواپیمای پشت سری هست. فقط در هنگامی که می گوید، سریعا هواپیما را به سمت دیگر گردش دهد. هواپیمای عراقی اینک در بهترین شرایط بود تا اف 14 بتواند آن را با موشک حرارتی هدف قرار دهد. پس اولین موشک حرارتی به سمت هواپیمای دشمن شلیک می شود. هنوز موشک به هواپیمای دشمن نرسیده بود که کمک فریاد می زند هواپیمای دشمن آماده شلیک موشک است سریعا گردش کن.
خلبان نیز بلافاصله به چپ گردش می کند و با چندین مانور زیبا باعث می شود که هواپیمای عراقی آنها را گم کند. بعد از اطمینان از متواری شدن هواپیمای دوم عراقی، اف 14 به موقعیت قبلی بازمی گردد و لاشه سوخته میراژ عراقی را که دقایقی قبل هدف قرار گرفته بود، می بیند که در آب افتاده و درحال غرق شدن است.
با لطف و عنایت خداوند متعال، در کم تر از نصف روز سه فروند هواپیمای متخاصم عراقی توسط یک هواپیمای اف 14 ایرانی سرنگون شد.

این عملیات هوایی دستاوردهای بزرگی در پی داشت
این عملیات دستاوردهایی نیز به همره داشت:
اول این که تا حدود یک ماه هواپیماهای عراقی جرات حضور در خلیج فارس را نداشتند و در این فکر بودند که مبادا با حضور دوباره، چندین هواپیمای دیگر را از دست بدهند.
دوم این عملیات هوایی باعث شده بود که بار دیگر دنیا اقتدار و توانایی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را ببیند و متوجه شود نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اجازه هیچ گونه تعرضی را به بیگانه نمی دهند.
تا چندین روز پس از این عملیات، رسانه های غربی درحال انعکاس این خبر در خبرگزاری های خود بودند.
بدین ترتیب برگ زرین دیگری به افتخارات نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران اضافه شد.


بزرگ ترین عملیات هوایی آفندی و ایذایی نیروی هوایی

سه شنبه 10 اسفند 1389

بامداد روز هفتم آذر ماه سال 1359، به دستور فرماندهی عملیات، خلبانان شجاع نیروی هوایی ماموریت داشتند تا در عملیاتی بزرگ هدف های دریایی را در منطقه عملیاتی خلیج فارس منهدم نمایند.
"عملیات مروارید" توسط دریادلان نیروی دریایی و برای حفظ سیادت جمهوری اسلامی بر آب های گرم خلیج فارس آغاز شده بود و ماموریت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پشتیبانی یگان های عمل کننده در دریا بود.
هماهنگی های لازم قبلا صورت گرفته بود. در سالن توجیه، افسر اطلاعات و عملیات برای خلبانان خاطرنشان ساخت که نیروی دریایی توانسته است سکوهای عظیم نفتی "البکر" و "العمیه" عراق را به تسخیر خود درآورد. وی همچنین یادآور شد که این سکوها برای عراق جنبه حیاتی دارند، از این رو دشمن در آب های خلیج فارس دست به تحرکاتی زده است و مطمئنا برای بازپس گیری این سکوها، خود را به آب و آتش خواهد زد. این جا بود که خلبانان به اهمیت این ماموریت پی برده و بیش از پیش، خود را برای این عملیات آماده ساختند.
پس از انجام مقدمات پروازی، اکثر فانتوم ها مجهز به موشک های هوا به سطح "ماوریک" شدند و تعدادی دیگر نیز برای پشتیبانی هوایی مجهز به موشک های هوا به هوای راداری و حرارتی شدند.


Image


اولین دسته فانتوم ها به پرواز درآمدند
در اولین ساعات صبح، اولین گروه پروازی باند پرواز پایگاه را ترک کردند. گروه اول هنوز به منطقه مورد نظر نرسیده بودند که با "ناوچه پیکان" تماس برقرار کرده و اطلاعات مربوط به موقعیت هدف های دریایی را که در آبراه ام القصر و اطراف اسکله های البکر و العمیه و نیز در داخل خلیج فارس مستقر بودند، جویا شدند.
بر روی ناوچه پیکان، شهید سروان خلبان "ابراهیم شریفی" به عنوان راهنما حضور داشت که به همراه فرمانده شهید ناوچه پیکان، اطلاعات خوبی از محل هدف ها در اختیار هواپیماهای خودی قرار دادند.
ناوچه پیکان که از قبل خود را در پناه اسکله البکر به خوبی مخفی کرده بود، طی یک سری کدهای رمز، اطلاعات بسیار مفیدی از منطقه به خلبانان ارائه داد و آنها نیز سریعا به سمت هدف های مشخص شده توسط پیکان، ادامه مسیر دادند.
درحالی که هواپیمای اف 4 به دنبال طعمه مورد نظر، بر مدار 36 درجه، گشت می زد، از طریق هواپیمای اف 14 که به منظور پوشش، از قبل در منطقه مستقر شده بود، به خلبان اطلاع داده می شود که دو فروند هواپیمای میگ 23 در ده مایلی به سمت آنها در حرکتند.
اولین ناوچه هدف قرار می گیرد درحالی که ...
هنوز آخرین تماس رادیویی خلبان اف 14 پایان نگرفته بود که خلبان، اولین هدف دریایی را که یک ناوچه تندروی عراقی بود، بر صفحه رادار مشاهده کرد. ناوچه فوق با مشاهده هواپیمای ایرانی، تغییر مسیر داد و درحالی که آتش پر حجم توپ های خود را به سوی فانتوم نشانه رفته بود، اقدام به فرار نمود. شرایط جوی منطقه به خاطر وجود ابرهای پراکنده، به گونه ای بود که خلبانان ناگزیر می بایست در ارتفاع پایین تری پرواز می کردند؛ از این رو بیشتر در تیررس آتش دشمن بودند. اما آتش پرحجم توپ های مستقر در ناوچه دشمن، در اراده خلبانان خللی وارد نمی کرد.
به سرعت و با انجام مانورهای مختلف از سوی خلبانان، هواپیما در فاصله مناسب قرار گرفت و با شلیک دو فروند موشک هوا به سطح ماوریک (تلویزیونی)، یکی از ناوچه های تندروی عراقی که در جلوی آبراه ام القصر در حرکت بود، منهدم شد و دود ناشی از انهدام ناوچه عراقی، سطح دریا را پوشاند.

هواپیمای اف 14 یکی از میگ های دشمن را شکار می کند
خلبانان با خوشحالی زیاد فریاد می زدند و الله اکبر می گفتند و در پاسخ به پیام رادیویی مجدد هواپیمای اف 14 که آنها را به ترک منطقه فرا می خواند، نیز فریاد الله اکبر سر دادند. اینک هواپیمای دشمن، در حد خطرناکی به فانتوم نزدیک شده بود و بر روی آن قفل راداری کرده بود. خلبانان ناگاه به خود آمدند و با کم کردن ارتفاع، اقدام به ترک منطقه نمودند. در همین حین خلبان شجاع و ماهر اف 14 با شلیک یک موشک فونیکس و یک موشک حرارتی، یکی از هواپیماهای دشمن را متلاشی و دیگری را وادار به فرار کرد. خلبانان فانتوم که از طریق رادیوی هواپیما مکالمات او را می شنیدند، از او به خاطر این اقدام شجاعانه اش تشکر می کنند و سالم به پایگاه برگشته و به زمین می نشینند.

صدای زنگ اسکرامبل همه را به خود می آورد
خلبانان، مسرور از این پیروزی با خوشحالی سخت سرگرم بازگویی انجام ماموریت برای همکاران خلبان خود در گردان پروازی بودند، که مجددا زنگ آلرت (اعلام خطر) به نشانه وضعیت اضطراری به صدا درآمد. به شتاب دو فروند هواپیمای اف 4 از باند پرواز برخاسته و در نزدیکی منطقه در گیری، با ناوچه پیکان تماس می گیرند. ناوچه پیکان که منتظر آنها بود، این بار هدف جدیدی را در آبراه ام القصر به آنها ارائه کرد.
هواپیماها درحالی که به طرف هدف تعیین شده در حرکت بودند و بر روی آب های مواج خلیج فارس کوچک ترین تحرکات دشمن را از نظر می گذراندند، خلبان یکی از فانتوم ها با مشاهده اشیایی بر سطح دریا، تا حدودی از ارتفاع خود کاسته و بر سطح آب دقیق می شود. تعداد زیادی از نفرات دشمن را با جلیقه های نجات، در میان توده ای از روغن سیاه و بقایای یک ناوچه لجستیکی متلاشی شده که بر سطح آب شناور بود، مشاهده می کند. به نظر می رسید که این ناوچه لحظاتی قبل توسط عقابان تیزپرواز نیروی هوایی منهدم شده است.

ناوچه اوزای عراقی به قعر آب های خلیج فارس می رود
خلبانان اوضاع را به دقت بررسی می کنند. هواپیماها اینک به چند مایلی هدف رسیده بودند. هدف یکی دیگر از ناوچه های موشک انداز اوزا بود که در آبراه ام القصر رفت و آمد می کرد. دشمن از این آبراه صرفا به منظور اختفاء ناوچه هایش بهره می جست که در مواقع لزوم، ناوچه ها از دهانه آبراه خارج می شدند و پس از انجام ماموریت، در آبراه پناه می گرفتند. ناوچه های ما نیز به علت باریکی آبراه، نمی توانستند به تعقیب آنها بپردازند؛ از این رو انهدام ناوچه های دشمن می بایست با عملیات هوا به سطح انجام می پذیرفت.
اطلاعات داده شده از ناوچه پیکان زمانی به خلبانان رسید که ناوچه عراقی به قصد ماموریت، از آبراه خارج شده بود. یکی از هواپیماها او را درصفحه رادار زیر نظر داشت. خلبان با مناسب دیدن موقعیت با انتخاب زاویه مناسب و شلیک یک موشک ماوریک، کابین فرماندهی ناوچه اوزای عراقی را مورد اصابت قرار می دهد و چون مخزن مهمات نیز در مجاورت کابین فرماندهی ناوچه قرار داشت، انفجار مهیبی، منطقه را تکان داد و دود ناشی از آن، بخشی از سطح دریا را پوشاند.
خلبانان پس از اطمینان یافتن از این که هیچ هدف دیگری در منطقه وجود ندارد، طی تماسی با ناوچه پیکان، فرمانده ناوچه را از انجام ماموریت، آگاه ساختند. او که از شنیدن خبر انهدام ناوچه عراقی بسیار خوشحال شده بود، از آنها تشکر کرد و اسامی خلبانان شرکت کننده در عملیات را خواست. لیدر دسته پروازی نیز از فرمانده ناوچه به خاطر اطلاعات دقیق و حساب شده اش تشکر کرده و می گوید که اسامی ما در پایگاه هوایی، محفوظ است و در آینده، چنان چه مایل باشند به صورت محرمانه در اختیارشان قرار خواهد گرفت.

شناسایی منطقه برای جدا شدن ناوچه پیکان
لحظاتی بعد از نشستن هواپیماها، یک فروند اف 4 دیگر از پایگاه به منظور شناسایی و جست وجوی منطقه به پرواز درآمد. ماموریت این فانتوم شناسایی منطقه بود تا اگر ناوچه پیکان در جدا شدن از اسکله با تهدید از ناحیه شناورهای دشمن مواجه شدف به رفع تهدید و یا احیانا انهدام شناور دشمن بپردازد. فانتوم با پرواز بر روی جزیره بوبیان و دهانه خورعبدالله، اطمینان حاصل کرد که خطر و تهدیدی برای حرکت ناوچه پیکان وجود ندارد و به مرکز از طریق کد اعلام نمود که ناوچه پیکان می تواند منطقه را ترک کند و خود نیز به پایگاه بر می گردد.

ناوچه قهرمان پیکان به همراه پرسنل شجاع خود ...
ساعتی بعد به پایگاه اعلام می شود که رادار نمی تواند با ناوچه پیکان تماس بگیرد. بلافاصله یک فروند فانتوم به خلبانی سرلشکر شهید "داوود اکرادی" که در این روز تعداد زیادی پرواز عملیاتی داشت و موفق به انهدام چندین ناوچه عراقی شده بود، به پرواز در آمد. در این پرواز، سرگرد خلبان "ناصر گودرزی" به عنوان کمک، اکرادی را همراهی می کرد.
فانتوم بلافاصله بعد از پرواز، مسیر اسکله البکر را پیش گرفت در حدود پانزده مایلی اسکله نقطه سیاه رنگ و روغنی در سطح آب دریا مشاهده شد که مشخص می کرد لحظاتی قبل یک کشتی در این مکان غرق شده است. هواپیما به بالای نقطه سیاه رنگ رسید. هیچ اثری نبود تنها تعدادی جلیقه نجات بر روی سطح آب شناور بود.

در تعقیب ناوچه عراقی
در همین حین خلبان متوجه یک ناوچه عراقی می شود که کمی دورتر با سرعت درحال حرکت به سمت عراق است. یقینا این همان ناوچه ای بود که پیکان را مورد اصابت قرار داده بود. شهید اکرادی بلافاصله به سمت ناوچه حرکت می کند. در همین هنگام از سوی هواپیمای اف 14 مستقر در منطقه به فانتوم اطلاع داده می شود:
- دو فروند هواپیمای دشمن با سرعت به سمت شما درحال حرکت هستند ... بهتر است منطقه را ترک کنید.
هنوز پیام هواپیمای اف 14 به پایان نرسیده بود که از سوی رادار زمینی نیز این مسئله تایید شد. خشم ناشی از غرق شدن ناوچه پیکان، آن چنان سینه خلبانان شجاع را به درد آورده بود که به هیچ کدام از اخطارها توجهی نمی کردند.
هواپیمای اف 4 با گردشی سریع به سمت ناوچه اوزای عراقی ادامه مسیر داد. در این هنگام ناوچه عراقی که در محدوده اسکله البکر قرار داشت، از وجود فانتوم ایرانی مطلع شده بود و مدام به چپ و راست می رفت تا از تیرس عقابان تیز چنگال نیروی هوایی در امان بماند؛ ولی خلبانان مصمم بودند به هر قیمتی ناوچه اوزای عراقی را هدف قرار دهند.
اخطارهای رادیویی هواپیمای اف 14 شدیدتر می شد. خلبان هواپیمای اف 14 اعلام می کرد که دشمن هر لحظه به شما نزدیک تر می شود، زودتر منطقه را ترک کنید.

دو موشک به سوی فانتوم شلیک می شود
ناوچه عراقی چون درحال فرار بود باید از ارتفاع بالاتری روی آن قفل راداری انجام می شد و با اوج گرفتن فانتوم، خلبانان عملا در تیررس هواپیماهای دشمن قرار می گرفتند. ولی....
خلبان در یک لحظه ارتفاع هواپیما را در نقطه مناسبی بالا کشید و کمک نیز بلافاصله بر روی ناوچه، عمل قفل راداری را انجام داد.
در همین هنگام دو فروند هواپیمای دشمن که به فاصله چند مایلی فانتوم رسیده بودند، از ارتفاع گرفتن فانتوم نهایت استفاده را برده و هر کدام موشکی به سوی فانتوم رها کردند.
خلبانان بلافاصله شروع به شکستن قفل راداری موشک های دشمن و اختلال در سیستم هدایتی آنها کردند.
در این هنگام هواپیمای اف 14 نیز که متوجه شده بود فانتوم به اخطارها توجهی نمی کند، احساس خطر کرده بود و خود را سریعا به محل استقرار فانتوم ها رسانده بود و آماده درگیری با دشمن بود، که هواپیماهای دشمن به محض اطلاع از این موضوع و فرار از دست موشک های دوربرد (فونیکس) مرگبار این هواپیما، پا به فرار گذاشتند.
فانتوم در بهترین شرایط برای رها ساختن موشک خود قرار گرفته بود، ولی بالگردهای پشتیبانی دشمن مستقر در منطقه و همچنین توپ های ضد هوایی مستقر بر روی ناوچه به شدت به سوی فانتوم شلیک می کردند.

اولین موشک به ناوچه عراقی برخورد می کند
خلبانان بدون توجه به این تهدیدات، تمام حواس خود را متوجه منهدم ساختن ناوچه عراقی کرده بودند. سرانجام لحظه موعود فرار رسید و خلبان در یک موقعیت مناسب، یک موشک ماوریک به سوی ناوچه اوزای عراقی شلیک کرد. موشک از زیر هواپیما رها شد و غرش کنان به سمت ناوچه حرکت کرد و دقیقا به داخل محفظه موتورخانه ناوچه رفت و با انهدام در آن مکان، قطعات متلاشی شده ناوچه به آسمان برخاست.

دومین موشک هم شلیک می شود
دود ناشی از اصابت موشک به ناوچه، تمام منطقه را پوشانده بود. کمک به خلبان می گوید که ناوچه منهدم شده و بهتر است که منطقه را ترک کنیم؛ ولی شهید اکرادی نمی پذیرد و می گوید:
- تا از غرق شدن ناوچه اطمینان حاصل نکنیم، منطقه را ترک نمی کنم.
شهید اکرادی با گردشی بر روی ناوچه عراقی که درحال سوختن بود، دومین موشک ماوریک را به سوی آن شلیک نمود. با برخورد موشک با ناوچه، زبانه های آتش و دود عظیمی به هوا برخاست. گویی که نفت را بر روی آب به آتش کشیده باشند.

سومین موشک هم شلیک می شود
کمک مجددا به شهید اکرادی می گوید:
- این ناوچه کارش تمام است، بهتراست برگردیم.
ولی شهید اکرادی جواب می دهد:
- تا انتقام تک تک بچه های ناوچه پیکان را از دشمن نگیرم بر نمی گردم.
کمک که می بیند شهید اکرادی مصمم است که ناوچه دشمن به طور کامل به قعر آب های خلیج فارس روانه کندف از او می خواهد ارتفاع را بیشتر کند تا از دود ناشی از سوختن ناوچه در امان باشند و بتوانند سومین موشک ماوریک را به سوی آن شلیک کنند.
هید اکرادی بلافاصله ارتفاع را بیشتر کرده و سومین موشک به سمت ناوچه عراقی شلیک می شود. موشک با برخورد با ناوچه، آن را به چندین قسمت تقسیم می کند و لحظاتی بعد اثری از آن بر روی آب های خلیج فارس نمی ماند.

روز بعد از عملیات
فردای این روز، یک فروند هلی کوپتر نیروی دریایی به منطقه اعزام می شود تا بازماندگان عملیات روز قبل را چه ایرانی و چه عراقی از سطح آب جمع آوری کند.
تنها بازمانده ناوچه قهرمان پیکان، بعد از نجات یافتن تعریف می کند که نیم ساعت بعد از هدف قرار گرفتن ناوچه پیکان، درحالی که بر روی سطح آب شناور بوده، مشاهده کرده که چگونه ناوچه ای که آنان را هدف قرار داد توسط یک فروند هواپیمای ایرانی به قعر آب های خلیج فارس فرستاده شده است.

نتایج بزرگ ترین عملیات هوایی آفندی و ایذایی
در این عملیات تعدادی از زبده ترین خلبانان هواپیمای اف 4 و اف 14، تانکرهای سوخت رسان، هواپیمای سی 130 و نیز بالگردهای نیروی دریایی شرکت داشتند.
خلبانان شجاع نیروی هوایی، در این روز بزرگ ترین عملیات هوایی آفندی و ایذایی را در آسمان منطقه به اجرا گذاشتند و در نهایت علاوه بر انهدام تعداد زیادی از ناوچه های تندرو و اوزای عراقی، دو اسکله البکر و العمیه را نیز به شدت بمباران کردند.
طرح ریزی عملیات به شکلی بود که خیلی زود نیروی هوایی عراق به خود شکل تدافعی گرفت. نیروی هوایی عراق در این روز متحمل خسارات جبران ناپذیری شد، به شکلی که در این روز شش فروند هواپیمای دشمن توسط شکاری های نیروی هوایی هدف قرار گرفته و سرنگون شدند.
بعد از پایان عملیات هوایی، تازه مشخص شده که خلبانان شجاع نیروی هوایی چه بلایی بر سر عراق آورده بودند. بالگردهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران تا چند روز پس از عملیات، خدمه ناوها و ناوچه های منهدم شده و غرق شده عراقی را از سطح آب جمع آوری می کردند.


انهدام لانه زنبور (مخازن سوخت موصل)

سه شنبه 10 اسفند 1389



عملیاتی منحصر به فرد با خلبانانی منحصر به فرد
یکی از شاهرگ های اصلی عراق، شهر موصل بود. در این شهر پایگاه هوایی موصل و همچنین مخازن سوخت قرار داشت.
پایگاه هوایی موصل بارها مورد تاخت و تاز تیزپروازان نیروی هوایی قرار گرفته بود ولی مخازن سوخت هیچ وقت به طور کامل منهدم نشده و در تمامی حملات خسارت وارده بسیار جزئی بود. حتی در یک عملیات هدف همین مخازن بود که به دلیل استتار و ابهام انگیز بودن محل قرار گیری، خلبانان نتوانستند آن جا را پیدا کنند.
از آن جا که این مجموعه برای عراق بسیار مهم بود و در واقع یکی از شاهرگ های حیاتی به حساب می آمد، از سوی دشمن بسیار محافظت می شد؛ به طوری که سرتاسر این منطقه توسط موشک های سام 2 و 3 و 6 و پدافند هوایی قدرتمند پوشش داده می شد. در حملات قبلی، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، سه تن از بهترین خلبان های خود را به نام های سرلشکر خلبان شهید "علی اقبالی"، سرلشکر خلبان شهید "اسدالله بربری" و سرلشکر شهید "دلحامد" را بر فراز موصل از دست داده بود و خلبانان نیروی هوایی به این منطقه "لانه زنبور" می گفتند.

این مخازن باید منهدم شود
از سوی فرماندهی نیروی هوایی دستوری ابلاغ شد که بر مبنای آن طرحی پی ریزی شود و به هر نحو ممکن این مخازن منهدم شوند. زیرا با انهدام این مجموعه، عراق عملا در سوخت رسانی به هواپیماها و تجهیزات زمینی خود با مشکل روبه رو می شد.

طراحی و برنامه ریزی عملیات آغاز می شود
کار بر روی این عملیات آغاز گردید و طراحان اتاق جنگ نیروی هوایی مشغول طراحی نقشه حمله شدند. در این عملیات سه چیز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود:
اول: برق آسا بودن عملیات
دوم: سبک بودن هواپیماهای شرکت کننده
سوم: سکوت مطلق رادیویی
در کنار این سه اصل، باید طوری عمل می شد که دشمن کاملا غافلگیر شود.
پس برای اجرای این عملیات باید نقشه، علائم و مختصات به صورت دقیق محاسبه می شد تا در هر شرایط جوی، خلبانان بتوانند آن جا را پیدا و منهدم کنند.
نکته دیگر استفاده از تعداد جنگنده بالا، برای کاهش وزن بود در عین حالی که می بایست هدایت جنگنده ها را بهترین و ماهرترین خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بر عهده می گرفتند زیرا به دلیل حساسیت بالای منطقه و همچنین محافظت شدید آن، باید احتیاط می شد.

شرح عملیات بر روی کاغد بدین شکل بود
ابتدا توسط یک فروند اف 4 شناسایی از محل و عکس برداری های لازم انجام شود، سپس 4 فروند اف 5، هر کدام مسلح به چهار بمب در سکوت کامل رادیویی آن جا را درهم بکوبند.
پایگاه های مبدا نیز مشخص شد.
ذکر می گردد که کل عملیات با رعایت اصول کامل حفاظتی انجام بپذیرد.

مرحله اول عملیات: پرواز شناسایی
بدین ترتیب یک فروند فانتوم شناسایی "آر-اف-4" نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از یکی از پایگاه های نیروی هوایی جهت شناسایی این منطقه با حفظ اصول حفاظتی کامل به پرواز درآمد. در نزدیکی مرز، فانتوم ارتفاع خود را کم کرده و از لابه لای دره ها گذشته و وارد خاک عراق می شود. خلبان با سرعت به سمت هدف پیش می رود و بعد از رسیدن به آن، ابتدا با سرعت از روی آن رد شده و یک سری از عکس های لازم را تهیه می کند. سپس با گردشی مجدد، ارتفاع خود را به پایین ترین حد ممکن رسانده و با ارتفاع حدود 9 متری از سطح زمین به هدف نزدیک شد، از روی آن می گذرد و عکس های لازم را تهیه می کند.
دشمن که تازه متوجه هواپیمای ایرانی شده است، بی امان به سمت آن شلیک می کند که خوشبختانه خلبان با مهارت، مانع اصابت گلوله های ضد هوایی می شود.
بعد از اتمام عملیات، خلبان ارتفاع هواپیمای خود را حفظ کرده و با قرار دادن موتور هواپیما در حالت پس سوز (در این حالت بنزین از لوله ای با سوراخ های ریز به پشت موتور جنگنده پاشیده می شود و آتش می گیرد. در نتیجه سرعت هواپیما افزایش می یابد ) با حداکثر سرعت و با ارتفاع کم، سمت خود را به سوی مرزهای ایران طی می کند. خوشبختانه به دلیل ارتفاع کم، سبک بودن و همچنین سرعت بالا، هواپیماهای دشمن موفق به رهگیری هواپیمای شناسایی نمی شوند و خلبان به سلامت به پایگاه مبداء بازمی گردد.

مرحله دوم: مشاهده عکس ها، تطبیق و نهایی شدن طرح عملیاتی
پس از اتمام عملیات شناسایی و تهیه عکس های هوایی لازم، طرح عملیات با توجه به عکس ها برنامه ریزی می شود. در عکس های گرفته شده، مخازن کاملا مشخص بود، آنها در کنار پایگاه و در جنوب شرقی شهر موصل قرار داشتند.
اینک کار طرح ریزی و برنامه ریزی به اتمام رسیده است. تصمیم بر این گرفته می شود که این عملیات توسط پایگاه هوایی تبریز انجام پذیرد، لذا طرح عملیات بصورت محرمانه به پایگاه هوایی تبریز ارسال می شود.

مرحله نهایی: انهدام مخازن سوخت
خلبانها انتخاب می شوند
فرمانده پایگاه و معاون عملیات پایگاه بعد از مطالعه طرح عملیات، مرحوم سرتیپ خلبان "محمد دانشپور" - که یکی از بهترین و ماهرترین خلبانان آن زمان نیروی هوایی بود - را به عنوان لیدر یا همان فرمانده دسته پروازی انتخاب می کنند. بعد از اطلاع مرحوم دانشپور از عملیات، نحوه اجرای آن و دیگر جزئیات، از او خواسته می شود که 3 نفر دیگر را خود انتخاب کند.
با توجه به حساسیت عملیات، مرحوم دانشپور سروان خلبان "یدالله شریفی راد"، سرلشکر (ستوانیکم آن زمان) شهید "پرویز ذبیحی" و سرلشکر (ستوانیکم آن زمان) شهید "مصطفی اردستانی" را برای این عملیات انتخاب کرد. به هر سه نفر تاکید شد اگر مایل نیستند اجباری نیست و می توانند نیایند، که همگی با اشتیاق جواب مثبت دادند.
بعد از موافقت همگی، دانشپور اعلام می کند که هیچ کس نباید از موضوع، محل و... عملیات اطلاع داشته باشد. پس مقرر شد که روز بعد یعنی جمعه بیست و سوم آبان ماه سال 1359 راس ساعت 10 همگی در اتاق بریفینگ (اتاق توجیهات قبل از پرواز) پایگاه حضور داشته باشند.

پیش به سوی هدف
ساعت 10 صبح روز 23 آبان ماه، دانشپور بریفینگ را آغاز نمود. کلیه ملاحظات از هنگام پرواز تا هنگام بازگشت بازگو شد، همچنین مشکلات احتمالی نیز مرور شد. دانشپور ذکر کرد به دلیل این که پدافند این منطقه خیلی قوی است و احتمال می رود که از سوی رادارهای دشمن شناسایی شویم، سکوت مطلق رادیویی در کل مسیر رفت و برگشت الزامی است. به همین دلیل بار دیگر به دقت مختصات محل، مورد ارزیابی قرار گرفت و به سوالات نیز پاسخ داده شد تا نیازی به مکالمه رادیویی نباشد.
شماره های پروازی هم مشخص شد:
شماره یک: سرهنگ دانشپور لیدر دسته
شماره دو: ستوان ذبیحی
شماره سه: سروان شریفی
شماره چهار: ستوان اردستانی

آرایش پروازی هم بدین شکل مشخص شد:
لیدر دسته ابتدا، شماره 2 روی بال چپ، شماره 3 روی بال راست و شماره 4 در امتداد شماره 3 روی بال راست او.
هر چهار فروند روی باند قرار می گیرند و با استفاده از علائم، سه فروند دیگر آمادگی خود را به لیدر دسته اعلام می کنند. پس از لحظاتی جنگنده ها پرواز می کنند و در ارتفاع 12000 پایی قرار می گیرند. جنگنده ها با ارتفاع کم به سمت شمال به پرواز ادامه دادند و از مرز گذشتند. راه به شکلی بود که جنگنده ها می بایست در ارتفاع پایین از میان دره ها بگذرند. در این هنگام جنگنده ها در ارتفاعات شمالی عراق در میان دره ها بودند و آرایش خود را نیز به شکل خطی (پشت سرهم) تغییر داده بودند. در بعضی از نقاط به دلیل تنگی دره مجبور بودند هواپیما را کج کنند تا بال ها با صخره برخورد نکنند. بعد از اتمام کوه ها جنگنده ها با گردشی خود را در مسیر پایگاه قرار دادند.

هدف شناسایی و منهدم می شود
در حدود سه مایلی پایگاه، لیدر دسته فرمان پاپ (اوج گرفتن و سپس شیرجه زدن بر روی هدف) را صادر می کند. ابتدا خود و به دنبال آن شماره 2 تا ارتفاع 9000 پایی اوج گرفته و بر روی هدف شیرجه می روند. در همین لحظه شماره 3 و 4 نیز شروع به اوج گرفتن می کنند. شماره 1 و 2 هدف ها را با دقت هرچه تمام تر منهدم می کنند. چون فاصله زمانی بین دو دسته بود آتشی که از بمباران دسته اول به پا شده بود توسط دسته دیگر کاملا قابل مشاهده بود. سپس شماره 3 و به دنبال آن شماره 4 روی هدف شیرجه می روند و بمب های خود را تخلیه می کنند.
عملیات تا این لحظه کاملا موفق است. مخازن بزرگ نفت همگی در آتش می سوزند. جنگنده ها با مانورهای بجا، سعی می کنند که از مهلکه فرار کنند زیرا پدافند دشمن مانند فردی که دچار هذیان شده باشد، بی هدف به هر سوی تیر اندازی می کنند.
به همین جهت اولین اشتباه رخ داد. طبق قرار قبلی جنگنده ها باید به سمت شمال پرواز می کردند، ولی شماره 2 به اشتباه به سمت شرق پرواز کرد و برای رهایی از دست پدافند، هواپیمای خود را نیز در حالت پس سوز قرار داد. شماره 4 تلاش می کند تا به او برسد و به ناچار سکوت را شکسته و فریاد می زند:
- شماره 2 کجا میری؟ مسیر سمت شماله، اشتباه می ری ...
در این لحظه لیدر دسته در رادیو اعلام می کند:
- سکوت رادیویی را حفظ کنید
شماره 2 که متوجه اشتباه شده بود، بلافاصله مسیر خود را به سمت شمال اصلاح کرد.
 

Image

ذبیحی پروازی جاودانه آغاز می کند
در راه بازگشت شماره 2 متوجه پاسگاه مرزی می شود و به سمت آن شیرجه رفته و شروع به تیزاندازی می کند. در همین حال چون به وجد آمده بود، مرتب از پشت رادیو فریاد می زد و خوشحالی می کرد. که شماره 4 به او می گوید اشتباه زدی به هدف نخورد.
در همین لحظه ناگهان دو شبح از دور مشاهده شدند. شماره 4 متوجه شده و اعلام می کند:
- ذبیحی ... هواپیمای عراقی ... بزن روی پس سوز و فرار کن.
با اعلام شماره 4 (شهید اردستانی) شماره 1 و 3 (دانشپور و شریفی) همگی باک های سوخت خارجی را برای سبک شدن هواپیما رها می کنند و هواپیما را در حالت پس سوز قرار می دهند چون مهماتی برای مقابله با میگ های عراقی نداشتند.
ذبیحی نتوانست سریعا عکس العمل نشان دهد و متاسفانه مورد هدف موشک میگ عراقی قرار می گیرد و همچون قطعه ای آتش به زمین برخورد می کند.
شهید ذبیحی به خاطر این که ارتفاع کمی از سطح زمین داشت و همچنین متلاشی شدن هواپیمایش، متاسفانه فرصت پریدن از هواپیما را نیز پیدا نکرد.
او همراه با هواپیمایش با زمین برخورد کرد ولی خود پروازی دیگر را شروع کرد و به عرش رفت و جاودانه شد.

تعقیب تا ترکیه
میگ ها با سرعت شروع به تعقیب هواپیماهای ایرانی می کنند. هر سه خلبان به دلیل نزدیکی میگ ها و همچنین نداشتن سوخت کافی، به سمت مرز ترکیه پرواز می کنند. لحظاتی بعد درحالی که دانشپور از مسیر دیگر به سمت ایران رفته بود، شریفی و اردستانی خود را به ترکیه می رسانند که بلافاصله به سمت ایران گردش می کنند چون هرچند از دست میگ های عراقی خلاصی پیدا کرده بودند، ولی دو خطر آنها را تهدید می کرد. اول هدف قرار گرفتن توسط موشک های زمین به هوای ترکیه و دوم اتمام سوخت هواپیما به خاطر استفاده از پس سوز.
پس درحالی که هر جنگنده با چشم قادر به مشاهده دیگری نبود، در ارتفاع کم به مسیر ادامه دادند ولی متوجه شدند که با این حالت هرگز به ایران نخواهند رسید؛ لذا یکی از خطرها را پذیرفته و ارتفاع را زیاد کرده و به سوی ایران حرکت کردند. حسن این کار این بود که در ارتفاع بالا، هواپیما سوخت کم تری مصرف می کند. علاوه بر آن در صورت اتمام سوخت، مسافتی بیشتر را می توان طی کرد و امکان زنده بودن خلبان نیز در هنگام خروج اضطراری بیشتر می شود.

فرود اضطراری در ارومیه
تا پایگاه تبریز نزدیک به 120 مایل راه بود. درحالی که جنگنده ها سوخت برای طی 80 مایل بیشتر نداشتند. با نزدیک شدن به مرز هرکدام در شرایط اضطراری قرار می گیرند و تصمیم می گیرند که در نزدیک ترین پایگاه به مرز رفته و در آن جا فرود بیایند. با تماس با رادار این کار میسر می شود و رادار اعلام می کند در فرودگاه ارومیه فرود بیایید.
سرانجام دو جنگنده با فاصله زمانی کمی از مرز می گذرند. درحالی که در این هنگام میزان سوخت باقی مانده آنها حدود 300 پوند می باشد. در این هنگام دانشپور از اردستانی که نزدیک تر به شهید ذبیحی بود از حال او جویا می شود که به دلیل اضطرابی که در صدای اردستانی بوده منصرف می شود و او نیز می گوید در ارومیه فرود بیایید.
چون هرلحظه امکان سقوط هواپیما به دلیل تمام شدن سوخت می رفت، تقاضا می کنند که از جهت مخالف روی باند بنشینند که موافقت می شود. در این زمان هواپیمای اردستانی 150 پوند بنزین و هواپیما سروان شریفی 100 پوند بنزین بیشتر نداشت و این درحالی بود که حداقل سوخت لازم برای یک هواپیما 600 پوند است. ابتدا اردستانی در فرودگاه ارومیه فرود می آید و دقایقی بعد سروان شریفی نیز فرود می آید.
بعد از سوختگیری، هر دو جنگنده به سمت پایگاه تبریز پرواز می کنند.
به محض رسیدن به پایگاه تبریز، دانشپور به استقبال آنها می آید. آنها که از موضوع شهید شدن ذبیحی اطلاع نداشتند، پرسیدند:
- چی شده؟
که ماجرا توسط اردستانی تعریف می شود. همگی متاثر می شوند و سکوت لحظاتی حکم فرما می شود. ولی چاره ای نیست ذبیحی سبکبال پرکشیده بود.
پیکر پاک سرلشکر خلبان شهید پرویز ذبیحی 22 سال بعد، همراه با پیکر پاک تعداد دیگری از خلبانان شجاع ما از جمله شهیدان دوران، اقبالی، بربری، افشین آذر، جهانشاه لو و... به میهن اسلامی مان بازگشت.



عملیات طوفان صحرا

شنبه 11 اردیبهشت 1389

آماری از جنگ سال 1991 (خلیج فارس)
16 ژانویه تا 3 مارس 1991 
این عین ترجمه‏ی مطلبی است در مورد جنگ خلیج‏فارس از قول یك خبرنگار نظامی آمریكا.

دلیل اشغال كویت توسط عراق به زمان قبل یعنی جنگ ایران و عراق باز می‏گردد. عربستان سعودی و كویت منابع مالی عراق در جنگ با ایران را تامین كردند. پس از اتمام جنگ، عراق با انبوهی از بدهی باقی ماند كه از پس دادن آن خودداری می‏ورزید. صدام كویت را متهم به پائین آوردن قیمت نفت و برداشت بی‏وریه‏ی نفت از منطقه‏ی بی‏طرف كرد. لشگر عراق در نزدیكی مرز كویت مجهز و آماده‏ی نبرد شد و وضع هر لحظه وخیم‏تر می‏شد. صدام در تاریخ 2 آگوست 1990 دستور تهاجم به كویت و عبور از مرز را صادر كرد.
(در آن زمان) عراق چهارمین ارتش بزرگ دنیا را داشت و به راحتی می‏توانست هرگونه مقاومتی را در كویت درهم بشكند. صدام (ظرف 5 ساعت) كویت را اشغال كرد و آن را یكی از استانهای عراق نامید.
سازمان ملل متحد این تهاجم و اشغال را محكوم كرد. صدام اشتباه دیگری نیز مرتكب شد: وی سپاه عراق را به نزدیكی مرز عربستان گسیل داشت. شاه فهد (پادشاه وقت عربستان) از ترس صدام، نیروهای نظامی آمریكایی را به كشورش دعوت كرد. صدام كه از حمایت های بی‎دریغ آمریكا در زمان جنگ با ایران بهره‏مند شده بود این بار نیز خیال می‏كرد آمریكا خود را گرفتار اشغال كویت نخواهد كرد.
نقشه ی جنگ: http://www.rand.org/multi/gulfwar/images/summarylarge.jpg


ادامه مطلب

جنگ فالكلند ، سمبل ضعف نیروى دریایى در برابر نیروى هوایى

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389


جزایر فالكلند در اقیانوس اطلس جنوبى كه در قرن ۱۸ به تصرف انگلیس درآمد در ۱۹۸۲ مبدل به صحنه یكى از پیكارهاى بزرگ تكنولوژیكى نیمه دوم قرن بیستم شد. این جنگ اگرچه از بعد زمینى و نفرات درگیر، نبردى كوچك محسوب مى شد اما از نقطه نظر دریایى جنگى كم سابقه بود و لااقل پس از جنگ دوم جهانى، جهان شاهد چنین نبردى در دریا نبوده است. دلیل شروع جنگ نیز به بحث بى اهمیت ماهیگیرى انگلیسى هاى مقیم این جزیره كه كمتر از ۱۰ هزار نفر بودند بازمى گشت. البته این مسأله بهانه اى بود تا جنگ آغاز شود چرا كه اعتراض اصلى به ادعاى مالكیت آرژانتین كه كمتر از ۱۰۰۰ كیلومتر با جزایر فالكلند (مالویناس) فاصله داشت بازمى گشت، حال آنكه این جزیره در ۱۱ هزار كیلومترى انگلیس واقع بود.


ادامه مطلب

المپیک روی خط آتش (2)

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389

عملیات گروگان گیری ورزشکاران اعزامی از سوی اسرائیل به المپیک 1972 مونیخ را بزرگترین حرکت سازمان فلسطینی «سپتامبر سیاه» به شمار می آورند. «ابو ایاد» از رهبران «ساف» که گفته می شود از طراحان و رهبران پشت پرده این عملیات بوده است شرح مفصلی از این ماجرا نوشته است. آن چه می خوانید بخش دوم این مطلب است.

 

سلاح‏ها روز 25 اوت یعنی ده روز قبل از آغاز بازی‏های المپیک به مقصد می‏رسد. چمدان‏های زوج مزبور در بن به رزمندگان دیگری سپرده شده و در عوض، چمدان‏های مشابه اما خالی دیگری دریافت می‏شود. سلاح‏ها - از جمله مسلسل‏ها و خمپاره‏های دستی - در صندوق‏های امانات راه‏آهن مونیخ گذاشته می‏شوند تا بعداً اعضای گروه کماندویی، هر کدام با کلید مخصوص و در ساعات مختلف، کمی قبل از ورود به محوطه بازی‏های المپیک، به سراغ آن‌ها بروند.
[روز پنجم سپتامبر سال 1972] "مسلّحه" و "چه" با استفاده از دو بلیت ورودی که دوست «مسلّحه» موفق شده بود به دست آورد، پیشاپیش آن‌ها از در اصلی وارد محوطه می‏شوند. شش نفر دیگر باید از نرده‏های دو متری دهکدة المپیک بالا رفته، وارد آن شوند. با مردی که قرار می‏شود برای بردن آن‌ها به آن‌جا برود و در پای نرده‏ها کمک کند تا از آن بالا روند، قرار ملاقات گذاشته می‏شود. کمی قبل از رسیدن آن‌ها به پای نرده‏ها، جوان رزمنده‏ای به محل مذکور رفته است تا مأموران امنیتی آلمانی محافظ آن‌جا را با صحبت، سرگرم کند. به این ترتیب حواس محافظان پرت شده و افراد گروه عملیاتی موفق می‏شوند به سرعت از نرده‏ها بالا بروند. چند ساعت بعد، مرد راهنما و جوان رزمنده با هواپیما آلمان را ترک می‏کنند. ساختمانی که ورزشکاران اسراییلی در آن اقامت دارند، پنجاه متر از نرده‏ها فاصله دارد. افراد گروه دستور اکید داشتند که غیر از مورد دفاع از خود، متوسل به خون‌ریزی نشوند، اما با مقاومت خشونت‏آمیز دو نفر از مربیان گروه ورزشی اسراییل روبه‏رو شده و در دعوایی که رخ می‏دهد، هر دو را می‏کشند. با 9 ورزشکاری که به گروگان گرفته می‏شوند به خوبی رفتار می‏شود تا آن‌جا که قوّت قلب یافته، آرامش خود را باز می‏یابند. مسلّحه و خصوصاً "چه" به آن‏ها تذکر می‏دهند که با زندانیان فلسطینی، معاوضه خواهند شد. طی بیست و یک ساعت که ساختمان از طرف پلیس آلمان در محاصره بود، صحبت‏های طولانی و دوستانه‏ای بین فداییان و اسرایشان رد و بدل می‏شود. این اسرا 18 تا 30 ساله‏اند و آن‌چنان که مطبوعات جهان گزارش دادند، غالباً مهاجران جدیدی هستند که از آمریکا، روسیه، رومانی، هلند و لیبی به اسراییل رفته بودند. تعدادی از آن‌ها جزء کادرهای ذخیرة ارتش اسراییل هستند. فداییان به آن‌ها توضیح می‏دهند که با بی‏عدالتی کامل جای فلسطینی‏ها در المپیک به آن‌ها داده شده است. در حالی که به همان عنوان که آفریقای جنوبی و رودِزیا از شرکت در بازی‏های جهانی محروم شده‏اند، اسراییل نیز باید از این بازی‏ها اخراج شود.
مسلّحه به ورزشکاران اسراییلی اطمینان می‏دهد که نه تنها فلسطینی‏ها هیچ‏گونه احساسات خصمانه‏ای نسبت به یهود ندارند، بلکه حتی نسبت به اسراییلی‏ها، که خود آن‌ها نیز به نوع دیگری قربانی ماجراجویی صهیونیست‏ها شده‏اند، احساسات خصمانه‏ای ندارند.


ادامه مطلب

المپیک روی خط آتش 1

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389

ماجرای گروگان گیری و قتل ورزشکاران اسرائیلی در جریان بازیهای المپک مونیخ به روایت ابوایاد

 Olymoic 1972

المپیک ١٩٧٢ مونیخ یادآور صفحه ای خونبار از کتاب تاریخ المپیک است. در جریان برگزاری بازیها چریکهای فلسطینی متعلق به گروه "سپتامبر سیاه" وارد دهکده المپیک شدند و یازده نفر از ورزشکاران اسرائیلی را به گروگان گرفتند. دو نفر از گروگانها به نامهای موشه واینبرگ و ژوزف رومانو بر اثر جراحات وارده در همان آغاز گروگان‌گیری جان باختند.

خواست گروگان‌گیران آزادی ۲۳۲ زندانی فلسطینی، آزادی آندریاس بادر و اولریکه ماینهوف، از رهبران "فراکسیون ارتش سرخ" آلمان و همچنین آزادی تروریست ژاپنی، کوزو اوکاموتو بود.

گلدا مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل خواست آزادی فلسطینی‌ها را رد کرد. از سوی دیگر تلاش پلیس آلمان برای آزادی ورزشکاران به گروگان گرفته شده به شکست انجامید که پیامد آن کشته شدن ۵ نفر از چریکها، ٩ گروگان و یک افسر پلیس و دستگیری ٣ تن دیگر از گروگان گیران بود. المپیک ١٩٧٢ پس از این ماجرا به المپیک خونین معروف شد.


"صلاح الخلف" ملقب به"ابوایاد" (مسؤول اطلاعات و امنیت "ساف") در خاطرات خود، صراحتاً "عملیات مونیخ" را مورد تأیید قرار داده و شرحی دقیق از جریان این عملیات بیان می‏کند. شاید به همین خاطر است که منابع غربی و صهیونیستی، "ابوایاد" را مرد پشت‏پرده سازمان "سپتامبر سیاه" دانسته و رژیم صهیونیستی تا امروز نیزاو را به عنوان رهبر "سپتامبر سیاه" و طراح "عملیات مونیخ" معرفی می‏کنند.
مطالعة جزئیات اجرای چنین عملیاتی، برای آشنایی بیشتر با عملکرد نظامی سازمان‌های فلسطینی طی آن سال‌ها بسیار مفید خواهد بود. نظر به اهمیت فراوان این واقعه در تاریخ مبارزات سازمان‏های فدایی فلسطینی، شرح کامل آن را به روایت "ابوایاد" می‏خوانیم.

 



ادامه مطلب

هیتلر و چرچیل، نبرد در آسمان

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389

هواپیمای مسراشمیت

- هرگز درتاریخ جنگها، دهها میلیون نفر اینچنین مدیون چندصد نفر نبودند. (چرچیل)

- چگونه مقاومت چندهزارخلبان انگلیسى به همراه حدود ۴ هزار هواپیمایشان سرنوشت جنگ (و تاریخ) را تغییر داد.

 

امروزه نیز هواپیماها نقش فرعى را در جنگها بازى مى کنند؛ اما در ۱۹۳۹ حتى کسى نقش فرعى براى آنها قایل نبود. استراتژى آلمان مبنى بر جنگ برق آسا این نظر را تغییرداد. هواپیماهاى اشتوکاوهاینکل آلمان که داراى قدرت بمباران بسیار سریع و قوى بودند در نابود کردن قدرت دفاعى فرانسه و لهستان نقش مهمى بازى کردند. اما این بار نقش بزرگترى توسط هیتلر براى آنها درنظرگرفته شده بود.
هرمان گوینگ ، فرمانده نیروی هوایی آلمان نازیدر ژولاى ۱۹۴۰ پس از شکست فرانسه، هیتلر دیگر برنامه خاصى براى نبرد نداشت. بنابراین به دنبال صلح با انگلیس شکست خورده رفت اما چرچیل سرسختانه این پیشنهاد را رد کرد.
براى هیتلر، با ۲۰۰ لشکر داراى روحیه عالى تنها یک راه باقى ماند عبور از دو ، کاله ودریاى مانش و ورود به انگلیس.
انگلیس در این زمان درخاک اصلى خود ازهرگونه نیروى دفاعى بى بهره بود.
۳۰۰ هزار سرباز بى ساز و برگ که از عملیات تخلیه دونکرک جان سالم به در برده بودند حتى سازمان درست نظامى نداشته وبجز آنها نیز نیروها اکثراً محلى، انتظامى و فاقد تجربه بودند. (انگلیس اصلاً گمان نمى کرد که به این سرعت فرانسه از پا درآید.)
اما ژنرالهاى آلمانى که اکنون از سواحل فرانسه چراغهاى سواحل شرقى انگلیس را مى دیدند به هیتلر تأکید مى کردند با توجه به قدرت عظیم دریایى انگلیس این فاصله ۹۰ کیلومترى (خاک اروپا تا انگلیس) غیرقابل عبور است. مگر آنکه تمام نیروى هوایى انگلیس از بین برود و به جاى آن آلمان با قدرت هوایى کشتیهاى جنگى انگلیس را از کانال مانش دورکند و آنگاه در پناه آتش توپخانه و هوایى حداقل ۵۰ لشکر آلمانى در جنوب انگلیس پیاده شوند.
این نقشه متهورانه ازنظر هیتلر اجرایى نبود اما به هرحال تحت فشار ستاد ارتش آلمان و گورینگ دستور نابودى نیروى هوایى انگلیس داده شد.
این نبرد، در ۲ مقطع شدت گرفت: ۱۰ ژولاى تا ۱۸ اوت و ۲۴ اوت تا ۲۷ سپتامبر.



ادامه مطلب

برتا مدل کوگار، خوشدست ترین تپانچه دنیا

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389

 

تپانچه سری ۸۰۰۰ ساخت کارخانه برتا موسوم به کوگار از جمله با ارزشترین محصولاتی است که تا کنون توسط این کار خانه ساخته شده است. وزن و حجم کم، خوشدستی فوق العاده، دقت بالا و نیروی لگد ناچیز باعث شده تا این سلاح چه در نزد نیروی پلیس ایتالیا و چه در میان تبهکاران آن ارزش و اعتبار خاصی داشته باشد .ارزش واقعی این تپانچه زمانی آشکار شد که مهندسین ناتو آن را تا مرز ۳۰هزار گلوله آزمایش کردند. این سلاح کوچک آزمایش فوق را با موفقیت پشت سر گذاشته و مورد تایید قرار گرفت.



ادامه مطلب

موشک عاشورا، جدیدترین نسل موشکهای بالستیک ایرانی

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389

  • به نوشته جینز دیفنس بر اساس گزارشهای اطلاعاتی، ایران در حال حاضر سه خانواده موشک بالستیک میانبرد در اختیار دارد: موشکهای سوخت مایع شهاب، موشکهای سوخت جامد بی ام - 25 که بر اساس طراحی کره شمالی ساخته شده و برد آن بین 2500 تا 3500 کیلومتر اعلام شده و موشکهای سوخت جامد عاشورا.

سردار نجار، وزیر دفاع در آذرماه سال ٨۶ از ساخت موشک عاشورا با برد 2 هزار کیلومتر خبر داد. خبرگزاری نووستی در این رابطه نوشت:

نیروهای مسلح ایران به موشک های بالستیک ایرانی شهاب-3 با برد 2 هزار کیلومتری نیزمجهز هستند که می تواند به خاک اسرائیل برسد. اطلاعی در دست نیست که موشک عاشورا چه تفاوتی با موشک پیشین دارد.

منابع داخلی تا کنون جزئیات بیشتری  راجع به مشخصات فنی این موشک جدید عنوان نکرده اند ولی منابع غربی متفحصانه به خبرسازی در این زمینه می پردازند.

از جمله نشریه دفاعی جینز دیفنس که از نشریات شناخته شده در حوزه صنایع دفاع یه شمار می رود در گزارشی اعلام کرد که تکنولوژی موشک جدید که به نام سالگرد شهادت سومین امام شیعیان عاشورا نامگذاری شده کاملا ایرانی است. این نشریه به منابع اطلاعاتی خود در این ارتباط اشاره ای نکرده است.



ادامه مطلب
تعداد کل صفحات: (6) 1   2   3   4   5   6   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها