تبلیغات
معرفی جنگ افزارهای موجود در ایران و آموزش نظامی - المپیک روی خط آتش 1
معرفی جنگ افزارهای موجود در ایران و آموزش نظامی

المپیک روی خط آتش 1

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389

ماجرای گروگان گیری و قتل ورزشکاران اسرائیلی در جریان بازیهای المپک مونیخ به روایت ابوایاد

 Olymoic 1972

المپیک ١٩٧٢ مونیخ یادآور صفحه ای خونبار از کتاب تاریخ المپیک است. در جریان برگزاری بازیها چریکهای فلسطینی متعلق به گروه "سپتامبر سیاه" وارد دهکده المپیک شدند و یازده نفر از ورزشکاران اسرائیلی را به گروگان گرفتند. دو نفر از گروگانها به نامهای موشه واینبرگ و ژوزف رومانو بر اثر جراحات وارده در همان آغاز گروگان‌گیری جان باختند.

خواست گروگان‌گیران آزادی ۲۳۲ زندانی فلسطینی، آزادی آندریاس بادر و اولریکه ماینهوف، از رهبران "فراکسیون ارتش سرخ" آلمان و همچنین آزادی تروریست ژاپنی، کوزو اوکاموتو بود.

گلدا مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل خواست آزادی فلسطینی‌ها را رد کرد. از سوی دیگر تلاش پلیس آلمان برای آزادی ورزشکاران به گروگان گرفته شده به شکست انجامید که پیامد آن کشته شدن ۵ نفر از چریکها، ٩ گروگان و یک افسر پلیس و دستگیری ٣ تن دیگر از گروگان گیران بود. المپیک ١٩٧٢ پس از این ماجرا به المپیک خونین معروف شد.


"صلاح الخلف" ملقب به"ابوایاد" (مسؤول اطلاعات و امنیت "ساف") در خاطرات خود، صراحتاً "عملیات مونیخ" را مورد تأیید قرار داده و شرحی دقیق از جریان این عملیات بیان می‏کند. شاید به همین خاطر است که منابع غربی و صهیونیستی، "ابوایاد" را مرد پشت‏پرده سازمان "سپتامبر سیاه" دانسته و رژیم صهیونیستی تا امروز نیزاو را به عنوان رهبر "سپتامبر سیاه" و طراح "عملیات مونیخ" معرفی می‏کنند.
مطالعة جزئیات اجرای چنین عملیاتی، برای آشنایی بیشتر با عملکرد نظامی سازمان‌های فلسطینی طی آن سال‌ها بسیار مفید خواهد بود. نظر به اهمیت فراوان این واقعه در تاریخ مبارزات سازمان‏های فدایی فلسطینی، شرح کامل آن را به روایت "ابوایاد" می‏خوانیم.

 



"... در ابتدای سال 1972، سازمان آزادی‌بخش فلسطین، طی نامه‏ای رسمی به کمیتة برگزاری بازی‏های المپیک پیشنهاد می‏کند، با شرکت ورزشکاران فلسطینی در این مسابقات موافقت شود. از آن‌جا که این پیشنهاد بدون جواب می‏ماند، پیام دیگری ارسال می‏شود. نامة دوم نیز با سکوت و بی‏توجهی توهین‏آمیزی مواجه می‏شود. مسلّم بود که از نظر این نهاد جلالت‏مآب، که مدعی بی‏طرفی سیاسی است، ما [فلسطینی‌ها] اساساً وجود نداشتیم و یا بدتر از آن، شایستة موجودیت نبودیم.
این رفتار توهین‏آمیز در هنگامی روی می‏داد که هنوز شش ماه از نابودی آخرین فداییان در جراش و عجلون نگذشته بود. برخورد کمیتة برگزاری بازیهای المپیک، باعث تنفر و خشم رزمندگان جوان ما ‏شد. رهبری "سپتامبر سیاه" تصمیم گرفت از فرصت استفاده کرده و طرحی برای دستیابی به سه هدف زیر به اجرا گذارد: اثبات موجودیت خلق فلسطین در برابر همه و به رغم همه، بهره‏برداری از تجهیز فوق‏العادة رسانه‏های خبری در مونیخ برای انتشار آرمان و هدف ما در تمامی جهان - بدون اهمیت دادن به جهت مثبت یا منفی آن، هرچه بادا باد - و بالاخره آزادسازی رزمندگان مقاومت از زندان‏های اسراییل که در ابتدا تعداد آن‌ها تا دویست نفر مشخص شده بود.
باید بگویم، با کمال تأثر دریافتیم بخش اعظم افکار جهانی، از توقف 24 ساعتة بازی‏های المپیک، که برایش به مثابه یک نمایش هیجان‏آور بود، بیش‌تر متأثر شد، تا از سرگذشت خلق فلسطین طی 24 سال گذشته یا از سرانجام وحشت‏انگیز پنج عضو گروه کماندویی و نه نفر از گروگان‏هایشان.
این عملیات با جدیت و دقت فوق‏العاده‏ای طرح‏ریزی شد. دو رزمنده‏ای که هشت ماه قبل از تاریخ انجام عملیات به عنوان مسؤول گروه انتخاب شدند، از رزمندگان ثابت‌قدمی بودند که در نبرد امان در سپتامبر سال 1970 و در نبرد جراش و عجلون در ژوئیة سال 1971 شرکت کرده بودند. [اوّلی با نام مستعار] "مسلّحه، که در کودکی همراه والدینش که از دهقانان فقیر بودند، شهر محل تولد خود - حیفا - را برای پناهنده شدن به اردن ترک کرده بود، 24 ساله بود و لیسانس زمین‏شناسی داشت. او که به خاطر قامت بلند و هوش فوق‏العاده‏اش، اثربخشی و جاذبة زیادی داشت، به صفوف فتح پیوسته و به عنوان کمیسر سیاسی مشغول کار شده بود. به علاوه از آن‌جا که به زبان آلمانی آشنایی کامل داشت، برای رهبری گروه کماندویی که مأمور انجام عملیات مونیخ بود کاملاً شایسته بود. رفیق و همکار او در رهبری این عملیات [با نام مستعار] "چه‏گوارا" نیز کاملاً برای این کار شایستگی داشت. او که "مغز متفکر" نظامی گروه بود، علی‏رغم جوانی (25 سال بیش‌تر نداشت) و مطالعات حقوقی‏اش در پاریس، در استفاده از روش‏های چریکی، مهارت کامل داشت.
در کادر، سه هدف سیاسی برای این عملیات و چهار وظیفة مشخص برای هر دو آن‌ها تعیین شده بود. تدوین طرح دقیق عملیات، انتخاب شش فدایی دیگر که همراه آن‌ها در عملیات شرکت کنند، تهیة سلاح و انتقال سلاح‏های ضروری به داخل دهکدة المپیک و بالاخره، اجرای عملیات و از جمله، انجام مذاکراتی که لزوماً برای مبادلة گروگان‏های اسراییلی در برابر زندانیان فلسطینی، پیش می‏آمد. لازم به گفتن نیست که تعداد بسیار زیادی همکار و مجری دستورات در اختیار آن‌ها گذاشته شد تا مأموریت خود را به نحو مطلوب به پایان برسانند.
انتخاب افراد گروه عملیاتی، امر ساده‏ای نبود. در مرحلة اول حدود پنجاه تن از فداییان جوان 17 تا 20ساله انتخاب شدند تا آموزش فشرده‏ای را طی کنند. تمامی این پنجاه تن از اردوگاه‏های پناهندگان در لبنان، سوریه و خصوصاً اردن برگزیده شده و از خانواده‏های فقیری بودند که انگیزة اغلبشان عبارت بود از: آزاد نمودن بستگان خود از زندان‏های اسراییل. تمامی این افراد، از مأموریتی که احتمالاً در آن شرکت می‏جستند، بی‏اطلاع بودند، اما با بی‏صبری در انتظار آن بودند که در میان "برگزیدگان خوشبخت" شرکت در عملیات باشند. انتخاب نهایی، واقعة هولناکی است. یکی از فداییان نوجوان به دلیل آن‌که قبلاً دو برادرش در میدان نبرد شهید شده‏اند، کنار گذاشته می‏شود. جوان مزبور خشمگین شده، اعتراض و استغاثه می‏کند و چون فریادش به جایی نمی‏رسد، می‏زند زیر گریه و تهدید می‏کند چنان‌چه به عضویت گروه کماندویی پذیرفته نشود، خودکشی خواهد کرد. مسؤولان گروه بالاخره تسلیم شده و او را وارد گروه می‏کنند. این جوان یکی از اولین کسانی بود که بر اثر اصابت گلولة نیروهای امنیتی آلمان، شهید شدند.
قبل از آن‌که شش رزمندة منتخب برای خو گرفتن با نحوة زندگی در غرب، در شهرهای مختلف اروپا پراکنده شوند، "مسلّحه" و "چه"، به عنوان پیش‌قراول به مونیخ می‏روند. مسلّحه با گذاشتن کلاه‏گیس تغییر چهره می‏دهد و به عنوان مستخدم کافه در دهکدة المپیک، که مرحلة آمادگی برای آغاز مسابقات را طی می‏کند، به کار می‏پردازد. او از این فرصت برای بررسی دقیق جایگاه‏های مختلف، ترسیم وضع قرار گرفتن ساختمان‏های مسکونی و خصوصاً محل استقرار گروه اسراییلی و راه‏های احتمالی فرار، استفاده می‏کند. با استفاده از روابط دوستانه‏ای که موفق می‏شود با تعداد زیادی از کارمندان آلمانی و غیر آن برقرار کند، اطلاعات زیادی به دست آورده و به تدریج آن اطلاعات را برای "چه" که در یک کشور اروپایی نزدیک مستقر شده بود ارسال می‏کند. این مرحله، چهار ماه طول می‏کشد و به یک طرح عملیاتی دقیق و منسجم، منجر می‏شود.
با این وجود در آخرین دقایق اشکالی پیش می‏آید که برای سازمان‏دهندگان عملیات مسأله‏ای جدی می‏شود. در تاریخی که برای ارسال اسلحه برای گروه عملیاتی پیش‏بینی شده بود، مطلع می‏شوند که در آلمان ناگهان مراقبت پلیسی در پست‏های مرزی، جاده‏ها، ایستگاه‏های راه‌آهن و خصوصاً فرودگاه‏ها تشدید شده است، در حالی که فرصت زیادی نبود تا از وسیلة حمل و نقل دیگری غیر از هواپیما استفاده شود، تصمیم گرفته می‏شود تا به استقبال خطر بروند. سلاح‏ها که در یک کشور عرب، بدون اطلاع دولت آن انبار شده است، در سه چمدان جا داده شده و به دو عضو "سپتامبر سیاه"، یک مبارز مرد و یک مبارز زن که قرار می‌شود نقش یک زن و شوهر را بازی کنند. گذرنامه‏های قلّابی در اختیارشان گذاشته می‏شود. این "زوج" با این سه چمدان و دو چمدان دیگر شامل وسایل شخصی به سوی بُن حرکت می‏کنند. در خروجی فرودگاه، مأمور گمرک که مأموران امنیتی نیز دورش را گرفته‏اند، می‏گوید چمدان‏هایشان را باز کنند. برخلاف هر عقل و منطقی، "شوهر" مخالفت کرده و اظهار می‏کند که از این نحوة بازرسی نفرت دارد. خود را همچون تاجر معتبر و کسی که زیاد مسافرت کرده است نشان داده و مدعی می‏شود، تاکنون هرگز با او نظیر یک "جانی" رفتار نکرده‏اند و این چنین به او توهین نشده است. خلاصه! حرف‌هایی بی‌فایده که تنها خاصیتش این است که در آن شرایط کاملاً یأس‌آور، دفع‏الوقت کند.
مأمور گمرک پافشاری کرده و می‏گوید: نمی‏تواند قانونی را که برای همه قابل اجراست، به طور استثنایی برای فردی اجرا نکند. نمایندة "سپتامبر سیاه" در برابر راه‏حل موجود تأمل می‏کند. چنان‌چه از باز کردن چمدان‏ها خودداری کند، مجبور خواهد بود با اولین هواپیما، بُن را ترک کند. در چنین حالتی، عملیات مونیخ، اجباراً تعطیل خواهد شد. به این جهت راه‏حل دیگری به فکرش می‏رسد. تسلیم شده و از مأمور گمرک می‏پرسد، کدام یک از پنج چمدان - که همه هم کاملاً شبیه یکدیگر بود - را می‏خواهد بازرسی کند. در چمدان انتخاب شده را می‏گشاید و لباس‏های زیر را از داخل آن بیرون می‏ریزد. مأمور گمرک، دماغ سوخته و سرگردان، مجبور به عذرخواهی شده، ورود آنان را به آلمان فدرال خوش آمد می‏گوید.

 

ادامه دارد...

 


How do you get taller in a day?
شنبه 14 مرداد 1396 04:50 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems
as though you relied on the video to make your point.
You definitely know what youre talking about, why throw
away your intelligence on just posting videos to your site when you could be giving
us something enlightening to read?
clemmiemismit.hatenablog.com
دوشنبه 19 تیر 1396 06:59 ق.ظ
Simply wish to say your article is as astonishing.
The clarity on your post is just excellent and i can think you're knowledgeable on this subject.
Fine with your permission let me to seize your feed
to keep up to date with coming near near post.
Thanks one million and please keep up the gratifying work.
std test
یکشنبه 4 تیر 1396 09:03 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا
نه کار درست با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما در واقع موفق به من مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.

من این کردم مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک ممکن است
را خوب به پر همه کسانی معافیت.
اگر شما که می توانید انجام من را مطمئنا
تا پایان مجذوب.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:58 ب.ظ
Hey I am so thrilled I found your website, I really found you
by accident, while I was looking on Digg for something else,
Anyhow I am here now and would just like to say
many thanks for a marvelous post and a all round exciting blog (I also love the theme/design),
I don't have time to browse it all at the moment but I have bookmarked it and also added your RSS feeds, so when I
have time I will be back to read much more, Please do keep up the fantastic job.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:47 ب.ظ
Hi there it's me, I am also visiting this website daily, this web site
is in fact fastidious and the viewers are genuinely sharing nice thoughts.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:48 ق.ظ
Howdy, There's no doubt that your website could be having
browser compatibility problems. Whenever I look at your web site
in Safari, it looks fine however, if opening in Internet Explorer, it's got some overlapping issues.
I just wanted to provide you with a quick heads up!
Other than that, excellent blog!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 05:56 ق.ظ
My partner and I stumbled over here from a different web address and thought I may as well
check things out. I like what I see so now i am following you.

Look forward to looking into your web page yet again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها